راهبرد سلول گرايي

سلول گرايي، راهبردي براي سازماندهي فراگردهاي پيچيده ارائه خدمت و توليد محصول كارآمد است. يك سيستم سلولي، از واحدها يا سلولهايي تشكيل شده است كه به طور مستقل طراحي گرديده اند ولي به عنوان يك كل منسجم عمل مي كنند.

“سلول گرايي” بيش از پردازش سريع اطلاعات و ارتباطات يا هر فناوري ديگر، موجب شتاب بيشتر تغييراتي ميشود كه اكنون مديران در صنعت رايانه با آن مواجهند و راهبردهاي كه مبتني بر “سلول گرايي” مي باشند، بهترين شيوه براي برخورد با تغييرات ياد شده به شمار مي آيند.

 

 

قواعد آشكار و پنهان راهبرد سلول گرايي :

قواعد آشكار

قواعد آشكار طراحي (كه “اطلاعات‌آشكار” نيز خوانده مي شود) تصميمهاي هستند كه بر تصميمهاي بعدي طراحي اثر دارند. در فراگرد طراحي، مطلوب است كه نخست “قواعد آشكار طراحي” مشخص و تدوين گردند و آنگاه به طور گسترده به افراد دست اندركار منتقل شوند. “قواعد آشار طراحي” در سه دسته قرار مي گيرند.

1.       آرايش دروني، كه به طور دقيق مشخص مي‌كند چه سلول‌هايي جزو سيستم‌خواهند بود و كاركرد هر يك چيست؟

2.       تعاملها، كه تفصيل چگونگي تعامل سلولها را، از جمله اين كه چگونه با هم هماهنگ يا به هم وصل خواهند شد و ارتباط برقرار خواهند كرد، شرح مي دهند.

3.       شاخصها، براي آزمايش انطباق هر سلول با قواعد طراحي “آيا سلول X  مي توان در سيستم كار كند”  وبراي سنجش عملكرد يك سلول در برابر سلولهاي ديگر (سلول X در مقايسه با سلول y چقدر خوب عمل مي كند) به كار مي روند.

عوامل پنهان

عوامل پنهان طراحي (كه “اطلاعات پنهان” نيز خوانده مي شود) تصميمهاي هستند كه بر طراحي فراتر از “سلول محلي” اثر ندارند. عوامل پنهان را مي توان بعدها انتخاب كرد و با بارها آن را تغيير داد، و نبايد اطلاعات مربوط به آن را به كسي، بجز گروه طراح سلول داد (نوينز و وينتي،1989،ص90).

 

 

 

 

تشريح كامل يك سلول، بايد مشتمل بر توضيح موارد ذيل باشد :

*       وظيفه

*       ورودي

*       خروجي

*       نحوه پردازش

*       اطلاعات دروني

 

ساده سازي در طراحي برنامه :

تاكيد بر هدف “ساده سازي در طراحي برنامه” قانون مهمي را به طراحان سلول ديكته مي كند اين قانون عبارت است از اينكه “هر سلول برنامه بايد فقط يك نقطه ورودي و يك نقطه خروجي داشته باشد”؛ يعني عمليات هر سلول، همواره فقط به يك شكل اجرا مي شود.

اتصال سلول ها :

سلولهاي برنامه از يكديگر مجزا نيستند و بايد با هم مرتبط باشند تا بتوانند وظيفه كلي برنامه را به انجام برسانند. نمودار ساخت، سلسله مراتبي از سلولهاي مرتبط به هم را تشريح مي كند كه آن را سلسله مراتب فراخواني مي نامند.

 

دو نوع اطلاعات ميان سلولها مبادله مي شود كه عبارتند از:

*       اطلاعات كنترلي

*       اطلاعات خام

 

 

زبان تعريف برنامه :

زبان تعريف برنامه (PDL) براي بيان و تشريح دقيق ساختار مكانيكي و اطلاعات داخلي يك سلول به كار مي رود؛ يعني جملات پردازش يك سلول را مشخص مي كند. “زبان تعريف برنامه” با “زبان انگليسي ساختار يافته اي” كه قادر است فراگردهاي سطوح پايينتر يك نمودار جريان اطلاعات را به دقت معرفي كند، شباهت دارد.

لایه ها و دیدگاههای مختلف سازمان

لایه ها و دیدگاههای مختلف سازمان


در هر سازمانی افراد مختلفی با جایگاههای مختلف وجود دارند که بسته به موقعیت سازمانی شان
دارای دیدگاههای مختلفی هستند. بسته به دیدگاه افراد نیز دید آنها نسبت به جنبه های مختلف سازمان فرق
می کند. بعنوان مثال دیدگاه مدیرعامل یک سازمان نسبت به اطلاعات، فرایندهای کاری، مکانها، واحدهای
سازمانی و غیره با دیدگاه یک سرپرست خط تولید یا مهندس سیستم فرق می کند . هرچه از سطوح
مدیریتی به سطوح عملیاتی نزدیک تر می شویم، دیدگاه افراد جزئی تر و عملیاتی تر می شود . با توجه به این
موضوع می توان دید که سه لایه مهم در هر سازمان قابل تشخیص هستند:

لایه راهبردی : لایه راهبردی به بخشهایی ا ز سازمان اطلاق می شوند که موظف به
سیاست گذاری، تعیین اهداف درازمدت، ارزشها، سیاست ها، راهبردها، و نیز
برنامه ریزی کلان سازمان بوده و چشم اندازها و نیز معیارهای سنجش کارایی و
اثربخشی لایه های پایین تر را تعیین می کنند . در همین راستا معمولاً هر سازمان دارای
و « برنامه توسعه پنج ساله » ،« برنامه راهبردی توسعه » برنامه هایی تحت عناوینی نظیر
غیره است که نتیجه فعالیت های این لایه از سازمان به حساب می آیند . این لایه
یک سازمان بوده و موقعیت آنرا نسبت به سازمانهای دیگر « شخصیت » تعریف کننده
مشخص می کند . معمولاً مباحث مربوط به این لایه از سازمان خارج از بحث های
معماری سازمانی قرار گرفته و اسناد مربوط به آن جزو ورودیهای فرایند معماری
سازمانی به حساب می آیند.

لایه ماموریتی : این لایه شامل بخشهای ماموریتی سازمان است که خود دارای سطوح
مختلفی چون مدیریت عالی، مدیریت میانی و عملیات است. عملاً کلیه فعالیت های سازمان
در این لایه انجام می شود . بسته به نوع سازمان، نتیجه فعالیت های این لایه می تواند تولید
سازمان را ایجاد « قابلیت های » محصول یا ارائه خدمات باشد . فرایندهای جاری در این لایه
می کنند.
لایه فناوری اطلاعات و ارتباطات : این لایه بصورت خاص شامل کلیه فناوری های
اطلاعاتی و ارتباطی است که سازمان در راستای انجام فعالیتهای لایه ماموریتی از آنها
استفاده می کند .


مزایای معماری سازمانی

مزایای معماری سازمانی

معماری سازمانی مزایای بسیار زیادی در پی دارد که در ادامه به تشریح برخی از مهمترین این مزایا

می پردازیم.

1.فراهم سازی انعطاف پذیری لازم در برابر تغییرات محیطی

سازمانها در برابر « لزوم انعطاف پذیری » شاید بتوان گفت مهمترین دلیل برای معماری سازمانی

تغییرات محیطی است . در فصل قبلی اشاره شد که هر سازمان پیوسته از طرف عاملهای بیرونی تحت فشار

.« فشارهای ناشی از تغییرات فناوری » و « فشارهای ناشی از تغییرات حوزه کسب و کار » : است که عبارتند از

سوال اصلی این است که یک سازمان چگونه می تواند به انعطاف پذیری لازم در برابر این تغییرات برسد؟

تجربه نشان داده اس ت که انعطاف پذیری در برابر تغییرات محیطی منوط به استفاده از اجزائی است

که قابلیت استفاده مجدد داشته و جایگزینی یکی از اجزاء تاثیر زیادی در اجزاء دیگر نداشته باشد. به همین

دلیل معماری سازمانی از مدلها و روشهایی استفاده می کند که به تدریج اطلاعات، فرایندها، مکانها، افراد،

رویدادها، و اهداف سازمان را از حالت غیرنرمال خارج ساخته و با استفاده از مدلهایی نرمال اقدام به

توصیف آنها می نماید . با اینکار کم کم زمینه استفاده مجدد از اجزاء تشکیل دهنده یک سازمان فراهم شده

و انعطاف پذیری لازم فراهم می گردد . بهترین مثالی ک ه در این مورد می توان به کار برد ، اسباب بازی های  موسوم به (خانه سازی  ) است که برای تقویت خلاقیت بچه ها طراحی شده اند.

در این مورد معمولاً با اجزاء محدودی مواجه هستیم که با ترکیب آ نها می توان اقدام به ساخت خانه،

پل، هواپیما، و غیره نمود . هر چه که اجزاء فوق عمومی تر و محدودتر باشند، به همان اندازه انعطاف

پذیری آنها بیشتر می شود . هر چه که این اجزاء، به اجزاء اصلی سازه مورد نظر نزدیک تر باشند، سازه

حاصل شباهت بیشتری به نمونه واقعی پیدا خواهد کرد . به عنوان مثال، با توجه به شباهتی که اجزاء اصلی این اسباب بازی ها به  آجر دارند، ساختن دیوار یا خانه ساده تر از ساختن سازه های دیگری چون  کشتی  , هواپیما , غیره است .

 

 

2. تطبیق نیازمندی های لایه های ماموریتی و فناوری اطلاعات و ارتباطات

لایه ماموریتی یک سازمان مصرف کننده و کاربر امکانات و خدماتی است که از طریق لایه فناوری

اطلاعات و ارتباطات سازمان فراهم می شود . این امکانات باید در تطابق کامل با نیازمندیها ی لایه ماموریتی

باشند در غیراینصورت فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی فو ق نه تنها منجر به افزایش بهره وری و کارایی

سازمان نخواهند شد بلکه چه بسا موجب کاهش آن نیز می شوند.

در واقع می توان گفت   معماری لایه فناوری اطلاعات و ارتباطات  باید در ادامه و برگرفته از   معماری لایه ماموریتی

سازمان باشد . این موضوع شامل کلیه جنبه های معمار ی سازمانی اعم از اطلاعات ،

فرایندها، مکانها، افراد، رویدادها و اهداف خواهد بود . مورد اخیر یعنی اهداف حائز اهمیت بیشتری است .

به نحویکه لازم است   مطابق با  سند راهبردی فناوری اطلاعات و ارتباطات سازمان باشد .  

 

 

 

 

 

 

 

 

3. کاهش میزان ریسک پروژه های فناوری اطلاعات و ارتباطات

مهمترین عوامل شکست پروژه های فناوری اطلاع ات عبارتند از :

 

 

عدم دخالت دادن کاربران نهایی

عدم حمایت کافی از طرف  مدیران ارشد سازمانی

انتخاب فناوری نامناسب

کمبود منابع

پیش بینی های غیرو اقع بینانۀ هزینه ومنابع

اهداف نامشخص

پیش بینی های غیرواقع بینانۀ زمانی

استفاده از فناوری های نوظهور

 

معماری سازمانی می تواند به کاهش تاثیرات عوامل فوق کمک شایانی نماید . بعنوان مثال با ایجاد

زبان مشترک بین افراد لایه ماموریتی سازمان امکان اشتراک بیشتر این افراد در پروژه ها فراهم می شود .

علاوه برآن معماری سازمانی تحلیل نیازمندیهای لایه ماموریتی را تسهیل کرده و می تواند نتایج تغییرات

نیازمندیها را در مشخصات سیستمها مشخص نماید . از طرف دیگر، همانطور که در فصول آتی خواهیم

دید، یکی از مهمترین مراحل فرا یند معماری سازمانی جلب حمایت مدیران ارشد سازمان است . با اینکار

مزایای استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات برای مدیران ارشد سازمان نیز ملموس تر شده و عملاً

حمایت بیشتری از طرحها و پروژه ها به عمل خواهند آورد.

 

4. فراهم شدن امکان کنترل و هدایت موثر سازمان

هر سازمان به منظور انجام ماموریتها و اهداف خاصی ایجاد می شود . در واقع مهمترین وظایف

مدیران ارشد سازمانها نظارت بر ماموریتها و اهداف فوق و حفظ سازمان در راستای انجام ماموریتهای خود

است. برای انجام اینکار لازم است توصیف دقیقی از جنبه های مختلف سازمان در ا ختیار مدیران ارشد

باشد تا از طریق شاخص هایی قادر به مقایسه وضعیت موجود با وضعیت مورد نظرشان باشند . از طرف دیگر

هدایت و کنترل یک سازمان منوط به داشتن دیدگاهی روشن از وضعیت مطلوب سازمان است . در اینمورد نیز معماری سازمانی می تواند با ارائه معماری وضع مطلو ب  به مدیران سازمانها کمک نماید تا پیوسته فاصله سازمان را از وضع مطلوب سنجیده و در رابطه با عملکرد آتی سازمان تصمیم گیری نمایند.

 

 

5. فراهم شدن زمینه های ارزیابی تغییرات سازمانی

توصیف های معماری سازمانی این امکان را فراهم می نمای ند که مدیران سازمان قادر به تحلیل

جنبه های مختلف سازمان اعم از فرایندها، اطلاعات، واحدهای سازمانی و غیره بوده و تاثیراتی که ممکن

است ایجاد یک تغییر سازمانی در یک جنبه از سازمان در کل سازمان برجای گذارد را بررسی نمایند.

6. کاهش هزینه ها و زمان توسعه سیستمهای اطلاعاتی

یکی از وقت گیرترین بخشهای طراحی و ایجاد سیستمهای اطلاعاتی اختصاص به شناخت حوزه

ماموریتی سیستم و نیازمندیهای آن دارد . معماری سازمانی اسناد و اطلاعات لازم را در اختیار تحلیل گران

و طراحان سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطی جدید قرار داده و سبب کاهش هزینه ها و زمان خواهد شد.

7. امکان استفاده از مولفه های سیستمی مشترک در سطح سازمان

معماری سازمانی زمینه تحلیل فرایندها و اطلاعات سازمان را در لایه های ماموریتی و فناوری

اطلاعات و ارتباطات سازمان فراهم می نماید . اینکار می تواند به تشخیص فرایندهای مشابه و ادغام آنها

کمک زیادی نماید . درنتیجه امکان استفاده از اجزاء و مولفه های سیستمی مشترک در بخشهای مختلف

سازمان فراهم شده و در نهایت هزینه های توسعه، نصب، آموزش، و پشتیبانی سیستمها کاهش پیدا خواهد

کرد.

 

 

 

 

8. همگرایی به سمت دولت الکترونیک

با انجام معماری سازمانی در بخشهای مختلف سازمان این امکان فراهم می شود که براساس آنها

اقدام به ادغام معماری ها و تهیه معماری مادر سازمانها نمود . این موضوع بویژه در مورد سازمانهای بزرگ

که انجام معماری سازم انی در کل سازمان در مرحله اول برای آنها عملی نبوده و مجبورند از روش

معماری زیرحوزه های ماموریتی استفاده نمایند، از اهمیت زیاد تری برخوردار است.

در نگرشی کلان تر می توان دید که اگر سازمانهای دولتی براساس الگوهای معینی اقدام به معماری

سازمانی نمایند، امکان استخراج معماری سازمانی ملی فراهم شده و با تحلیل آن می توان نسبت به استخراج مدلهای مرجعی نظیر مدل مرجع خدمات و سیستمهای دولتی  ، مدل مرجع داده ها  ، مدل مرجع فناوری اطلاعات و ارتباطات ، استانداردهای ملی فناوری اطلاعات و ارتباطات و مدل مرجع خدمات و سیستمهای دولتی و غیره اقدام نمود .  نمونه اینکار در سطح دولت آمریکا در حال اجراست که پیش بینی شده در نتیجه این کار اغلب سیستمهای اطلاعاتی مورد استفاده در سطح دولت آمریکا با مولفه های مشترکی جایگزین شوند . نتیجه اینکار آمادگی بیشتر سازمانها جهت رسیدن به یک دولت الکترونیک کامل خواهد بود.

 

9.امکان تعریف استانداردهای فناوری اطلاعات و ارتباطات

یکی از مزایای معماری سازمانی تعریف استانداردهای فناوری اطلاعات و ارتباطات در سطح

سازمان است که در نهایت به همسانی فناوری اطلاعات و ارتباطات و اجزاء تشکیل دهنده آن کمک

زیادی خواهد نمود. همین موضوع باعث کاهش هزینه های نگهداری و آموزش سیستمها خواهد شد.

چارچوب های معماری سازمانی

 

چارچوب معماری سازمانی


بطور كلي "چارچوب " وسيله اي براي طبقه بندي اشياء است و از آنجاكه موضوع ما مربوط به سازمان است، اشياء مورد نظر نيز توصيفاتي از جنبه ها و حوزه هاي سازمان هستند. اين توصيفات(مدل ها) توسط هر فردي كه به آنها احتياج داشته باشد، قابل استفاده است به شرطي كه اجازه دسترسي بدانها داشته باشد. تهيه كننده چنين توصيفاتي، متخصصان در زمينه مربوط به آن مدل هستند. مي‌توان سازمان را به ساختمان تشبيه كرد، اگر ساخت يك ملك را به عنوان مثال در نظر بگيريم، مالك آنچه را در ذهن خود دارد (توصيف كلي از شكل و خصوصيات ساختمان) به معمار ساختمان مي‌گويد تا اين توصيفات را بصورت "اشكال و نقشه هاي" ساختماني درآورد. حال تصورات مالك از ساختمان به گونه اي تبديل شده كه قابل ساخت توسط سازنده مي‌باشد، به اين ترتيب فرآيند معماري ساختماني منجر به توليد ساختمان مي‌شود.‌
براي هر سازمان حداقل دو چارچوب وجود دارد، يكي چارچوبي از مدل هاي پايه كه توصيف كننده "وضعيت فعلي " سازمان است و به آن چارچوب معماري موجود گويند و ديگري كه "وضعيت آينده "(پس از اعمال معماري سازماني) را مشخص مي‌كند و آنرا چارچوب معماري مطلوب مي‌نامند. نكته مهم اين است كه اگر از "مدل هاي پايه " براي توصيف يك سازمان استفاده شود، تا زمانيكه تغييري در حرفه سازمان بوجود نيامده، نيازي به تغيير مدل ها نيست.

تفاوت چارچوب و معماري سازماني:
معماري با چارچوب تفاوت دارد، اگرچه در خيلي جاها اين دو مفهوم با هم تركيب شده اند. چارچوب يك ساختار منطقي براي دسته بندي و سازماندهي اطلاعات پيچيده است، بنابراين چارچوب معماري سازماني يك ساختار سازماندهي شده از اطلاعاتي است كه براي توصيف معماري سازمان استفاده مي شود. بسياري از سازمانها از يك چارچوب استفاده مي كنند در حاليكه محصولات معماري سازماني هر كدام با يكديگر متفاوت و مخصوص خودشان است. {FEEF Practical Guide 2001}
در اغاز تاكيد معماري سازماني بيشتر بر روي چارچوب، مفاهيم، متدهاي مدلسازي و ابزارها بوده درحاليكه امروز بر اجرا و پياده سازي متمركز شده و پيش بيني مي شود به زودي تاكيد اصلي بر روي ارزيابي ، بهينه سازي و استفاده از بهترين تجارب باشد.

در يك نگاه جامع مي توان چارچوب معماري سازماني را اينگونه تعريف نمود:

  • تعيين نوع مدل هائي كه براي توصيف معماري سازماني لازم است
  • سازماندهي نوع مدل ها در يك ساختار منطقي
  • تشريح ارتباط بين مدل ها
  • قوانين و استانداردهاي حاكم بر توصيف و مدلسازي محصولات

 

 

 

چارچوب زكمن

چارچوب C4ISR

چارچوب معماری سازمانی فدرال FEAF

چارچوب خزانه داری TEAF

 

 

 

 

چارچوب زكمن
چارچوب معماری زکمن که به نوعی جدول مندلیف مدل های معماری به حساب می‌آید، چارچوب مرجعی است که شش جنبه اطلاعات، فرآیند ها، مکانها، افراد، رویدادها و اهداف را تحت پوشش قرار می‌دهد. چارچوب زکمن نقشی کلیدی در ایجاد چارچوبهای دیگر، مانند "چارچوب معماری فدرال" داشته است. جان زکمن، ارائه کننده چارچوب فوق، كه از پیشكسوتان "معماری سازمانی"به حساب آمده و امروزه او را بعنوان پدر این علم می‌دانند، معماری سازمانی را ضرورتی غیرقابل اجتناب برای سازمانهای بزرگ می‌داند.
چارچوب زکمن، یک چارچوب جامع و عمومی است که با ویژگی های انعطاف پذیرخود در حوزه های کاربردی زیادی قابل استفاده است. این چارچوب یک مدل پایه برای توسعه متدولوژی برنامه ریزی معماری سازمانی درسال 1992 بود و مجموعه این دو خود بوجود آورنده چارچوب های فدرال (1999) و به دنبال آن چارچوب خزانه داری (2000) می باشند.
اگرچه امروزه چارچوب زكمن قدری قدیمی شده و مطابق با نیازهای روز نمی باشد اما هنوز به عنوان مرجع و منبعی برای معماری سازمانی به حساب می آید، بدین صورت كه مفاهیم و چارچوبهای جدید كه با توجه به نیازهای روز و دانش جدید توسعه یافته اند، ایده های اولیه خود را از این چارچوب مادر گرفته و آن را مطابق نیازها و شرایط خاص خود شكل داده اند.
امروزه جان زكمن معتقد است چارچوب وی نقش "یك ابزار تفكر" را بازی می كند، بطوریكه به معماران و مدیریان كمك می كند حوزه ها و جنبه ها را جداسازی و مرتب كنند. چارچوب معماری زكمن تاثیر مستقیمی بر اكثر چارچوب های بعدی و مفاهیم معماری داشته است.
نقاط مثبت چارچوب زكمن:
    - فراگیری و كار با آن ساده است.
    -
جامع و هم جانبه است، همه دیدگاه ها و جنبه ها را پوشش می دهد
    -
مبتنی بر مجموعه ای از توصیفات پایه با نام مدل های معماری است
كمبودهای چارچوب زكمن:
    - بحثی در خصوص امنیت نشده است، زكمن تنها یك یادداشت در این مورد نوشته و شرحی در این خصوص وجود ندارد.
    -
بحثی در خصوص استانداردها، قوانین و راهبرد های انتقال انجام نشده. ستون انگیزه را شاید بتوان با برنامه های انتقالی و نگاه راهبردی به نوعی تركیب كرد.
    -
برخی ستونها مانند زمان و انگیزه به اندازه دیگر ستونها كاربرد و استفاده ندارند
    -
چارچوب دارای متدولوژی و ابزار مشخصی نیست.
    -
چگونگی همراستا نمودن فناوری اطلاعات با كسب و كار مشخص نشده است.
    -
عدم توجه به ارتباط بین جنبه ها با یكدیگر، موضوعی كه بعدها با معرفی ماتریس های نگاشتی بین عناصر ستون ها با یكدیگر توسط روش های معماری مورد توجه قرار گرفت.
    -
چارچوب (و مدل ها) فاقد قانون هستند.

 

 

 

چارچوب C4ISR

 

با وجود اينكه در اكثر متون به چارچوب زكمن به عنوان اولین چارچوب معماري سامانه هاي اطلاعاتي اشاره مي‌شود، ولي بايد گفت كه تلاشي كه در وزارت دفاع آمريكا در جهت معماري سامانه هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي صورت گرفت، مستقل از چارچوب زكمن و مسائل مطروحه در آن بود.
C4ISR 
كه در ابتدا براي معماري سامانه هاي ارتباطي و اطلاعاتي در صحنة عمليات نظامي‌تدوين شده بود، رفته رفته جاي خود را به عنوان يك راه حل ممتاز براي پرداختن به معماري در حوزه هاي ديگر نيز باز كرد. چارچوب C4ISR بر خلاف زكمن كه شامل شش ديدگاه مي‌شد از سه ديدگاه تشكيل شده كه با هم تفاوت عمده دارند. اين سه ديدگاه عبارتند از :

ديدگاه عملياتي : اين ديدگاه توصيف كننده وظايف و عملكردهاي گره هاي عملياتي و گردش اطلاعات بين اين گره ها در جهت انجام عمليات نظامي‌است. با استفاده از نمادهاي گرافيكي مي‌توان گره ها و عناصر عملياتي، چگونگي انجام و پشتيباني عمليات، نحوه گردش و تبادل اطلاعات بين گره ها را مشخص نمود.

ديدگاه سيستمي : اين ديدگاه توصيف كننده سيستمهاي اطلاعاتي و چگونگي ارتباط بين آنها در جهت انجام يا پشتيباني يك عمليات نظامي‌است. آنچه كه نشان دهنده نقش فناوري در كمك به انجام بهتر ماموريتهاي نظامي‌بوده، در اينجا توصيف مي‌شود. از ديدگاه عملياتي كه به ديدگاه سيستمي‌وارد شويم، گره هاي عملياتي با سيستم هاي اطلاعاتي و فواصل با خطوط انتقال اطلاعات جايگزين مي‌شوند.

ديدگاه تكنيكي : اين ديدگاه توصيف كننده قوانين، مشخصات و ملزومات تعيين شده براي هر سيستم در جهت نيل به اهداف و وظايف تعريف شده آن است. در حقيقت هدف از اين ديدگاه، تضمين تطابق در عملكرد سيستم ها با انتظارات خواسته شده از آنهاست.

 

چارچوب معماری سازمانی فدرال FEAF

در سال 1996 قانوني موسوم به كلينگر كوهن در كنگره آمريكا به تصويب رسيد كه مطابق آن، همه وزارتخانه ها و سازمانهاي فدرال آمريكا ملزم شدند معماري فناوري اطلاعات خود را ايجاد كنند. مسئوليت تدوين، اصلاح و اجراي معماري فناوري اطلاعات يكپارچه در هر سازمان بر عهده مدير ارشد اطلاعاتي آن سازمان قرار گرفت. در سال 1998 بر اساس همين قانون شوراي مديران ارشد اطلاعاتي موظف شدند كه جهت توسعه، پشتيباني و تسهيل پياده سازي معماري اطلاعات سيستمهاي دولتي، راهكار واحدي را ارائه دهد. چارچوب معماري سازمان فدرال در سپتامبر سال 1999 توسط شوراي مديران ارشد اطلاعاتي دولت ايالات متحده آمريكا تهيه و تنظيم شد.

اين چارچوب از 4 سطح و 8 مولفه تشكيل شده است، در سطوح بالا طرح ها و راهبردهاي كلان مطرح مي‌شود درحاليكه هر چه به به سمت سطوح پائين تر حركت مي‌كنيم با طرح ها و مشخصات جزئي تر برخورد مي‌كنيم تاسرانجام در سطح 4 به ماتريس محصولات FEAF برمي‌خوريم كه همان چارچوب اوليه زكمن است(اين ماتريس شامل سه جنبه داده، فرآيند و مكان است كه در پنج ديدگاه برنامه ريز، مالك، صاحب، سازنده و پيمانكار طبقه بندي شده است  FEAF برخلاف زكمن تنها به معرفي چارچوب و محصولات نمي‌پردازد، بلكه روش و چگونگي برپاسازي معماري را نيز مشخص مي‌كند. در مستندات FEAF ، از متدولوژي "برنامه ريزي معماري سازماني " آقاي اسپيواك به عنوان راهنماي انجام معماري، نام برده شده است.

همانطور كه گفته شد اين چارچوب داراي هشت مولفه است كه عبارتند از:
پيشرانهاي معماري: نمايانگر دو نوع محرك يا عامل تغيير معماري سازماني هستند:

پيشرانهاي حرفه كه مي‌توانند قوانين جديد، تصميمات جديد مديريتي، افزايش ناگهاني بودجة حوزه ها و فشارهاي بازار باشند.
پيشرانهاي طراحي كه شامل نرم افزار، سخت افزار و بستر ارتباطي(شبكه) جديد و كارامدتر هستند.

جهت گيري راهبردي: توسعة معماري مقصد را هدايت كرده و شامل چشم انداز، اصول و اهداف مي‌شود.
معماري موجود: معماري سازماني را آنطور كه هست تعريف كرده و شامل دو بخش مي‌شود: معماري حرفه و اطلاعات (داده ها، كاربردها و فناوري ).
معماري مطلوب: معماري سازماني را آنطور كه بايد باشد، تعريف نموده و شامل دو بخش مي‌شود: معماري حرفه و معماري اطلاعات. اين معماري برآوردي است از قابليتها و فناوريهاي آينده كه نتيجه بهبود سيستم ها و فناوري هاي فعلي در جهت پشتيباني از تغيير در نيازمنديهاي حرفه است.
فرآيندهاي انتقالي: مهاجرت از معماري فعلي به مقصد را پشتيباني مي‌كنند . فرآيندهاي انتقالي حياتي براي سازمان فدرال شامل طرح كلان سرمايه گذاري فناوري اطلاعات، برنامة انتقال، مديريت پيكربندي و كنترل تغييرات مي‌گردد.
بخشهاي معماري: تلاشهاي معماري متمركز بر حوزه هاي اصلي حرفه مانند سيستمهاي مديريتي رايج، حوزه هاي برنامه ريزي مانند بازرگاني و سرمايه يا خريدهاي كوچك از طريق تجارت الكترونيكي است. هر بخش، تكه اي از كليت معماري سازماني فدرال است و يك سازمان درون سازمان اصلي فرض مي‌گردد.
مدل هاي معماري: مدل هاي حرفه و اطلاعات كه نشان دهنده اجزاء و رفتار سازمان هستند، را توصيف مي‌نمايند.
استانداردها : همة استانداردها (كه بعضي از آنها ممكن است اجباري باشند)، رهنمودها و بهترين تجربيات را در برمي‌گيرند.


نقاط ضعف چارچوب فدرال:

  • اگرچه چارچوب فدرال از استانداردها و طرح هاي انتقالي به عنوان بخشي از معماري بهره برده ولي مشخص نكرده كه اين استانداردها چگونه مي بايست سازماندهي و بكار برده شود.
  • در مورد طرح انتقالي هيچ راهنمائي ارائه نشده است
  • اگرچه در مستندات چارچوب فدرال نياز به مخزن مدل ها مطرح شده ولي توضيح يا پيشنهادي داده نشده است.
  • راهنمائي درخوصوص امنيت وجود ندارد.
  • چارچوب معماري سازماني فدرال به عنوان "راهنما" براي سازمانهاي فدرال ارائه شده و جنبه "اجباري" ندارد.

نقاط قوت چارچوب فدرال:

  • اين چارچوب گامي مهم در راستاي تعريف عناصر و اجزاء معماري سازماني است. برخلاف زكمن كه تنها به خود چارچوب محصولات و مدل ها مي پردازد در اينجا به اهداف استراتژيك و نيازهاي گذار(تحول) نيز پرداخته شده است.
  • از متدولوژي برنامه ريزي معماري سازماني اسپيواك به عنوان روش برپاسازي نام برده شده و لايه هاي معماري تشريح شده اند.

 

چارچوب خزانه داری TEAF

 

چارچوب خزانه داري بر اساس چارچوب هاي زكمن، فدرال و C4ISR ساخته شده و تحت عنوان راهنمائي بر معماري وزارت خزانه داري و ادارات آن در سال 2000 ارائه شد.
چارچوب معماري سازماني خزانه داري تركيبي است از چارچوب معماري فدرال با چارچوب C4ISR كه محصولات آن شباهت زيادي به محصولات C4ISR دارند اگرچه چارچوب و ماتريس محصولات آن بيشتر شبيه چارچوب فدرال است.

برنامه راهبردي فناوري اطلاعات وزارتخانه خزانه داري ايالات متحده بر پايه هدفي است مبني بر " بسط ، نگهداشت و تهيه راهنماي پياده سازي معماري فناوري اطلاعات براي اين وزارتخانه". در راستاي اين برنامه، در ژوئيه 2000 ، وزارت خزانه داري آمريكا، چارچوب مرجع معماري خود به نام TEAF را تعريف نمود. هدف اين چارچوب عبارتست از:

  • هدايت ادارات و بخش هاي مختلف خزانه داري براي توليد معماري سيستمهاي اطلاعاتي
  • ارائه مفاهيم، قوانين، فناوري و استانداردهاي يكپارچه و مشترك براي توليد سيستم هاي وزارت خزانه داري
  • ارائه قالبي استاندارد براي توصيف معماري سازماني.

ماتريس TEAF كه جهت تدوين يك ساختار ساده و يكسان براي كل چارچوب استفاده مي‌شود، شامل 4 جنبه (عملكرد، اطلاعات، سازمان و زيربنا) به عنوان ستون و 4 ديدگاه (برنامه ريز، مالك، طراح و سازنده) به عنوان سطرهاي ماتريس مي‌باشد. نقطه قابل توجه در اين چارچوب را بايد استفاده از بهترين تجارب موفق دانست بطوريكه ماتريس محصولات اين چارچوب با چارچوب مرجع زكمن و FEAF همخواني دارد.
محصولات كاري كه طي فرآيند تاسيس معماري، توليد و توسعه مي‌يابند بايد مورد اولويت بندي قرار گيرند. محصولات كاري پايه كه براي هر سازمان مهم هستند، به عنوان محصولات كاري "ضروري" شناخته مي‌شوند ومحصولات كاري ديگري كه ممكن است در بعضي سازمانها لازم شوند، محصولات كاري "پشتيبان" خوانده مي‌شوند.

متدولوژی های معماري سازماني

متدولوژی های معماري سازماني

در پاسخ به سئوال چگونگي انجام معماري، جواب يكتائي موجود نيست و گروهي معتقدند فرايند انجام معماري براي هر سازماني بايد متناسب با آن تطبيق داده شود، اكثر مولفان نيز در اين زمينه به ارائه راهنمائي هاي عمومي و گام هاي كلان پرداخته اند. معماري سازماني شامل دو وضعيت موجود و مطلوب بوده و بنابراين فرايند معماري را بايد چگونگي حركت از وضع موجود به مطلوب دانست، البته تعريف و تعيين وضع موجود و مطلوب نيز مي بايست جزو فرايند معماري به حساب آيد.

متدولوژي مربوط به DODAF
فرايند 6  مرحله اي DODAF شامل موارد زير است:

  • تعيين مقصود استفاده از معماري
  • تعيين حوزه معماري
  • تعيين خصوصياتي كه بايد مد نظر قرار گيرد
  • تعيين ديدگاهها و محصولاتي كه مي بايست ايجاد شود
  • تعيين محصولات ضروري
  • استفاده از معماري بر اساس منظور مورد نظر


متدولوژي برنامه ریزی معماری سازمانی یا EAP
آقای اسپیواک، متدولوژی پیشنهادی خود را اینگونه تعریف می کند:
"
برنامه ریزی معماری سازمانی، فرایندی است در جهت تعریف معماری برای استفاده اطلاعات به منظور پشتیبانی از حرفه و شامل یک برنامه برای اجرا است"
آقای اسپیواک حوزه متدولوژی خود را دو سطر اول چارچوب زکمن معرفی نموده است. البته منظور ایشان، چارچوب اولیه زکمن است که شامل سه ستون بوده و در سال 1987 ارائه شد. وی طراحی سیستمها که در سطر سه می باشد را خارج از حوزه برنامه ریزی معماری خوانده است.

اسپیواک اجزاء متدولوژی خود را در 4 لایه و شامل 7 مولفه دسته بندی نموده است. این شکل بصورت یک کیک تولد چهار طبقه می باشد.
لایه ها و مولفه های این کیک به قرار زیر است:

  • لایه اول: دارای یک مولفه با نام "برنامه ریزی اغازین" می باشد.
  • لایه دوم: دارای دو مولفه به نام های "مدلسازی حرفه" و "سیستمها و تکنولوژی موجود" می باشد.
  • لایه سوم: شامل سه مولفه به نام های "معماری داده"، "معماری سیستم" و "معماری تکنولوژی" می باشد.
  • لایه چارم: شامل یک مولفه به نام "برنامه گذار/ اجرائی" می باشد.

 

متدولوژي راهنماي كاربردي براي معماري سازماني فدرال:
اين متد فرايندي را جهت توسعه معماري سازماني مشخص مي كند، گامها و اجزاي اين فرايند همپوشاني زيادي با متدولوژي اسپيواك دارند. به طور مشخص اين متد مباحث بيشتري نسبت به متدولوژي EAP در حوزه ابزارها، انتقال، بازاريابي معماري سازماني و موضوعات مربوط به دولت و حكومت دارد.
اين فرايند شامل مراحل زير است:

  • كسب حمايت هيات رئيسه
  • استقرار مديريت
  • تعيين محصولات و فعاليت هاي معماري سازماني
  • تعريف فرايند معماري سازماني
  • توسعه معماري سازماني
  • استفاده از معماري سازماني
  • نگهداشت معماري سازماني
  • كنترل و سركشي برنامه معماري سازماني

متدولوژي ADM
چارچوب معماري سازماني TOGAF  جهت توسعه معماري سازماني اقدام به معرفي متدلوژي اختصاصي خود تحت عنوان "متد توسعه معماري" نمود. مراحل اين متدولوژي به قرار ذيل است:

  • ديدگاه معماري
  • معماري كسب و كار
  • معماري سيستمهاي اطلاعاتي
  • معماري تكنولوژي
  • فرصتها و راه حل ها
  • طرح مهاجرت(گذار(
  • اجراي دولت الكترونيك
  • مديريت تغييرات معماري

متدولوژي Levis
الكساندر ليوايز فرايندي هفت مرحله اي براي توسعه معماري سازماني بر مبناي چارچوب  C4ISR ارائه نموده است كه در دانشگاه George Mason تدريس مي شود. مراحل اين متدولوژي به قرار زير است:

  • تعريف مساله و جمع اوري اطلاعات دامنه مساله
  • تعيين مفهوم عملياتي و نيازمندي ها
  • تعيين كاركردها و واحدهاي سازماني
  • تعيين عناصر عملياتي و اطلاعاتي و نيز گره هاي سيستمي
  • تعيين عناصر سيستمي، خطوط مورد نياز و كاركردها
  • تهيه مدل فعاليت، مدل داده منطقي و اختصاص وظايف
  • تهيه قوانين عملياتي و واسط ها

معماری سازمانی

معماری سازمانی

یك سازمان عبارتست از مجموعه هائی كه دارای محدوده كاری متنوع و توزیع شده باشند و تحقق ماموریت از پیش تعریف شده ای را دنبال نمایند. در این صورت سازمان شامل منابع متعددی نظیر نیروی انسانی، تشكیلات مرتبط و فناوری است كه می‌بایست این امور را هماهنگ كرده و اطلاعات مشترك جهت تحقق ماموریت های مشترك را منتشر نماید. زكمن، "معماری سازمانی " را بصورت زیر تعریف نموده است:

مجموعه ای از ارائه های توصیفی (مدل ها) در ارتباط با تشریح یك سازمان چندان كه بتواند منطبق بر نیازمندی های مدیریت (كیفیت)، تولید شده باشد و در دورة حیات مفیدش قابل نگهداشت باشد(تغییركند).

لزوم معماری سازمانی را می‌توان در ظهور سازمانهای بزرگ، نیاز به طراحی و توسعة سیستمهای اطلاعاتی پیچیده، ظهور سیستمهای اطلاعاتی با منظورهای خاص و اهمیت انعطاف پذیری سازمانها در برابر فشارهای بیرونی نظیر تغییر كسب و كار، تغییر مأموریتها و ساختارهای سازمانی و تغییرات سریع فناوری ارزیابی كرد.
تعریف معماری سازمانی در طول سالهای اخیر دچار تغییر و تكامل شده است. قانون دولت الكترونیك امریكا در سال 2002 معنای معماری سازمانی را اینگونه تشریح می كند:
    - یك پایگاه از اطلاعات راهبردی كه ماموریت را تعیین می كند
    - اطلاعاتی كه برای انجام ماموریت لازم است
    - فناوری هایی كه برای انجام ماموریت مورد احتیاج است
    - فرآیندهای انتقالی كه برای پیاده سازی فناوری های جدید در پاسخگویی به تغییر نیازها لازم است و شامل سه قسمت كلیدی می شود:
    - معماری موجود
    - معماری مطلوب
    - یك برنامه انتقالی

راهنمای كاربردی معماری سازمانی فدرال نیز از همین تعریف استفاده كرده، مضاف بر اینكه معماری را اینگونه تشریح كرده است: "ساختار مولفه ها، روابط بین آنها و قوانین و راهنمائی هائی كه حاكم بر روند طراحی و تكامل آنها می باشد"
امروزه برداشت حداقلی بر روی كلیات معماری سازمانی وجود دارد به این گونه كه معماری سازمانی شامل مدل های كسب و كار، فرآیندها ، داده ها، سیستم های پشتیبانی كننده حرفه و همچنین زیرساختارهای فناوری برای هر دوی معماری موجود و مطلوب تعریف می شود، همچنین در معماری سازمانی نیاز به استانداردها، ملاحظات امنیتی و یك طرح انتقال می باشد.


انواع معماری سازمانی


برای معماری سازمانی فقط یك تعریف مشخص وجود ندارد، یكی از دلایل این امر برداشت های مختلفی است كه از این مفهوم شده است. سه گروه عمده با مقوله معماری سازمانی سروكار دارند و بنابراین باید سه دسته تعریف متفاوت برای معماری سازمانی ارائه داد، هر تعریف شامل اهداف، دلایل و دیدگاهها و ذینفعان خاص خود است.

1.معماری سازمانی با محوریت فناوری اطلاعات
در این مورد هدف از معماری سازمانی همراستا نمودن فناوری اطلاعات با كسب و كار جهت بهبود كارائی و بازدهی است. تاكید این رهیافت بر لایه های پائین بوده و یكپارچگی سیستم های اطلاعاتی و موثر بودن زیرساخت های فناوری مورد هدف است، بدین ترتیب با سازماندهی منظم فناوری اطلاعات، كارائی بهبود یافته و هزینه های سازمان كاهش می پذیرد. معماری حرفه در حد مدلسازی فرآیندها و نیازهای اطلاعاتی انجام می شود تا سیستم های اطلاعاتی با توجه به این نیازها طراحی یا تكمیل شوند. اكثر پروژه های معماری سازمانی از این جنس هستند و معمولا توسط اداره(معاونت) فناوری اطلاعات سازمان ها مدیریت و اجرا می شوند.
این رهیافت معمولا با ساختاری چند لایه از زیر معماریهای حرفه، اطلاعات، سیستم، داده و فناوری نمایش داده می شود. هر لایه نیازهای خود را به لایه پائین تر منتقل می كند و از طرفی دیگر مسئول برآورده سازی نیازهای لایه های بالاتر خود است. لایه های بالائی مستقیما با اهداف و ماموریت سازمان در ارتباط بوده و به دنبال برآورده سازی رضایت ذینفعان هستند درحالیكه لایه های پائین تر پشتیبانی كننده لایه های بالائی از طریق فناوری اطلاعات هستند.
توجه اصلی این رهیافت بر معماری سیستم های اطلاعاتی و زیرساخت های فناوری است، به كسب وكار در حد شناسائی نیازها و انتقال آنها به لایه های پائین تر توجه می شود و خبری از مهندسی مجدد فرآیندها نیست.
2.معماری سازمانی فرآیند محور
این نوع معماری سازمانی با هدف مدیریت و بهبود فرآیندها صورت می پذیرد، اهداف حرفه با رویكردی بالا به پائین به عملیات و فعالیت ها نگاشت می شود تا نهایتا كلیه فرآیندهای حرفه به روشی كه گفته خواهد شد، سازماندهی شوند، این نوع پروژه های معماری سازمانی توسط مدیران ارشد حرفه اجرا شده و زیر نظر مستقیم ریاست سازمان می باشند.
    - ابتدا فرآیندها بهینه سازی می شوند و سپس هر فعالیت به یك نقش یا سیستم اطلاعاتی اختصاص داده می شود. بهینه سازی فرآیندها بدون در نظر گرفتن فناوری اطلاعات انجام می شود، اما نتیجه كار در مرحله بعد به فناوری اطلاعات سازمان متصل می شود.
    - فرآیندها طراحی مجدد می شوند تا حداكثر استفاده از قابلیت های انسانی و ماشینی محقق شود.
    - در سطح فناوری اطلاعات طراحی یا پیاده سازی انجام نمی شود، بلكه از امكانات موجود در جهت بهره وری حداكثری استفاده می شود.
فرآیندهای موجود درهر سازمان را می توان به سه دسته كلان تقسیم بندی نمود:
    - فرآیندهای تولیدی(اولیه): این فرآیندها محصول یا خدمات سازمان را برای مشتریان ارائه می كنند.
    - فرآیندهای پشتیبانی: پشتیبانی كننده فرآیندهای نوع اول هستند و هدف آنها تهیه منابع و مواد مورد نیاز برای تولید(ارائه خدمت) است.
    - فرآیندهای مدیریتی: هدایت كننده و هماهنگ كننده فرآیندهای تولیدی و پشتیبان هستند، اهداف و شرایط را در نظر می گیرند و به دنبال جلب رضایت مشتری و محقق نمودن اهداف سازمان هستند.
هر سه دسته این فرآیندها در حوزه معماری سازمانی فرآیند محور قرار دارند.
3. معماری سازمانی دولت محور
در این رهیافت كه مخصوص سازمانهای ستادی است، هماهنگی و هدایت بین اجزاء و حوزه هائی كه خود نوعی سازمان محسوب می شوند، مورد توجه است. دربحث مدیریت سازمانی و به هنگام مواجهه با پیچیدگی دو راهبرد كلان مورد توجه معماران قرار دارد، اول مدیریت و كنترل یكپارچه و مركزی سازمان در حوزه های مختلف است كه بصورت جامع و متمركز انجام می شود و دوم تقسیم سازمان به زیر مجموعه هائی است كه هر كدام دارای مدیریت مخصوص خود بوده ولی هماهنگی های بین این مجموعه ها بصورت فدرالی و ستادی انجام می شود، معماری سازمانی دولت محور بر پایه این راهبرد است.
در این روش همانطور كه گفته شده سازمان به اجزائی با نام حوزه های كسب و كار تقسیم می شود، هر حوزه تصمیم گیریها و مدیریت داخلی خود را داراست، درحالیكه اهداف سازمان و وظایف كلی توسط ستاد هماهنگ و مدیریت می شود. هر حوزه به دنبال افزایش كارائی و بهره وری در بخش خود بوده و می توان آن را نوعی سازمان كوچك در نظر گرفت، مجموعه این حوزه ها با همدیگر تشكیل سازمان مركزی را داده كه وظیفه نظارت و همراستا نمودن حوزه ها را بعهده دارد.
دراین نوع معماری فعالیت های داخلی هر حوزه كنترل و مدیریت نمی شود بلكه نتیجه و ما حصل این فعالیت ها در قالب شاخص های كارائی و جهت گیریهای رقابتی با دیگر حوزه ها هماهنگ و همراستا می شود، لذا مدیریت و بهبود فرآیندهای داخلی هر حوزه یا طراحی و یكپارچه سازی سیستمهای اطلاعاتی خارج از موضوع معماری سازمانی دولت محور بوده و مربوط به معماری داخلی هر حوزه می شود.
مجموعه عناصری كه در این رهیافت مورد توجه هستند به این قرار می باشد:
    - ماموریت سازمان
    - راهبردهای سازمان
    - فروش و داد و ستد
    - رقبای تجاری
    - محصولات و سرویسها
    - منابع كلیدی
    - روش های عملیاتی
    - مشتریان
    - محیط
    - ذینفعان
 


ضرورت و نتایج معماری سازمانی



جان زكمن انگیزه اصلی خود از ارائه معماری سازمانی را "حل مشكل مربوط به پیچیدگی سیستم های اطلاعاتی و بهبود مدیریت بر آن" می داند. وی پیچیدگی را نه فقط از جنبه بزرگ شدن سیستم ها بلكه مربوط به عوامل متعددی نظیر توزیع شدگی جغرافیائی سیستم ها، نیاز به تغییرات سریع سیستم ها به دلیل رشد سریع بازار تجارت، نیازمندیهای خاص و كلیدی شدن جایگاه فناوری اطلاعات در سازمانها می داند.
امروزه فواید و دلایل استفاده از معماری سازمانی را شامل این موارد می دانند:
    - كاهش هزینه های فناوری اطلاعات
    - كاهش هزینه مدیریت پیچیدگی ها
    - حذف افزونگی
    - گسترش سیستم های فناوری اطلاعات
    - پاسخ به نرخ تغییرات حرفه
    - نیاز به اشتراك گذاری اطلاعات
    - برون سپاری
    - دلایل مربوط به شرایط آینده
مهمترین نتایج معماری سازمانی را باید بهبود روشها و فرآیندها در ماموریت های سازمانی، ایجاد نظامی یكدست و قابل مقایسه در توصیف سیستم ها و یكپارچگی دانست.

بررسي انواع متدولوژی هاي برنامه ريزی استراتژیک سیستم های  اطلاعاتی

روش‌هاي برنامه‌ريزي IT

1.        روش سه مرحله ای برنامه ریزی استراتژیک IT/IS

2.        فرآیند برنامه ریزی استراتژیک IT/IS سگارز و گرو

3.        فرآیند برنامه ریزی استراتژیک ITSP

4.        روش مک لین و سدن در برنامه ریزی فناوری اطلاعات

5.        روش 4 مرحله ای برنامه ریزی IT

6.        متدولوژی یکپارچه برنامه ریزی استراتژیک فناوری اطلاعات (پیشنهاد مین و همکاران)

 

 

بررسی چند مورد :

فرآيند برنامه‌ريزي IT/IS سگارز و گرو

گام‌هاي ذکر شده در اين فرآيند به شرح زير مي‌باشد :

  • شروع و آمادگي: از مهمترين کارها که بايد در اين مرحله انجام شود ، سازماندهي يک سيستم برنامه‌ريزي از طرف مديريت مي‌باشد. همچنين تعيين اهداف پروژه و مشخص نمودن نقش‌ها از جمله وظايف مديريت در اين مرحله مي‌باشد.
  • تحليل استراتژي سازماني: در مرحله دوم ، تيم برنامه‌ريزي با مديران مصاحبه مي‌کند تا سازمان کار ، استراتژي‌هاي سازماني ، فرآيندهاي عمده و نيازهاي اطلاعاتي سازمان و همچنين عوامل حياتي موفقيت را مستند سازي کند. اين اطلاعات سپس در قالب مجموعه اي از استراتژي‌ها ترکيب مي شوند که جهت استراتژيک سازمان را تعريف مي‌کنند و پايه مدل سازماني را شکل مي دهند.
  • ارزيابي IT/IS فعلي: در طي مرحله سوم تيم برنامه‌ريزي وضعيت سيستم‌ها و فناوريهاي اطلاعاتي را مورد ارزيابي قرار مي دهد تا اصلاحات کوتاه مدت براي سيستم‌هاي موجود را پيشنهاد کند. در تحليل محيط داخلي نقاط قوت و ضعف وضع موجود بايد به خوبي شناخته شود تا امکان بهبود اين سيستم‌ها بوجود آيد.
  • تحليل عمليات جاري سازمان: در اين مرحله ، مستند سازي اقدام هاي کاري در سطوح عملياتي صورت مي‌گيرد. اين مرحله مي‌تواند در مراحل اوليه انجام گيرد.
  • تکميل مدل سازماني: در مرحله پنجم تيم کاري مدل سازماني را نهايي مي‌کند و مديريت ارشد اصلاحات و موارد تکميلي را مورد بررسي قرار مي دهد. سپس تيم ، مدل را مورد تحليل قرار داده و زمينه هاي کاري را مشخص مي‌کند.
  • تعريف معماري اطلاعات: در طي اين مرحله تيم کاري معماري اطلاعات سازماني را تعريف مي‌کند که شامل سيستم‌هاي کاربردي فناوري‌ها ، داده‌ها و مديريت سيستم‌هاي اطلاعاتي در سازمان است. در اين مرحله گام‌هاي اجرايي نيز فهرست مي شوند.
  • طراحي برنامه استراژيک IT/IS : در مرحله هفتم ، تيم کاري برنامه‌ريزي پروژه‌هاي کوتاه مدت و بلند مدت را تعريف مي‌کند. اين مرحله شامل تعيين اولويت پروژه‌ها و برآورد هزينه‌هاي هر يک از پروژه‌هاست.
  • بازبيني و ارزيابي: و بالاخره در مرحله هشتم ، تيم کاري برنامه‌ريزي کاري خود را در طي برنامه‌ريزي، بازبيني و ارزيابي مي‌کند. اين ارزيابي، فعاليت‌هاي برنامه‌ريزي آينده را تکميل مي‌کند و يادگيري براي برنامه‌ريزي مؤثر را ارتقاء مي دهد.

 

روش مک لين و سدن براي برنامه‌ريزي IT

در اواخر دهه 1970 روش برنامه‌ريزي تفضيلي توسط مك فارلين و سدن براي سيستم‌هاي اطلاعاتي در 4 رده زير ارائه شد :

  • برنامه‌ريزي استراتژيک سيستم‌هاي اطلاعاتي (ISSP)
  • برنامه‌ريزي بلند مدت سيستم‌هاي اطلاعاتي LRISP)
  • طرح جامع سيستم‌هاي اطلاعاتي يا برنامه‌ريزي ميان مدت سيستم‌هاي اطلاعاتي (MRISP)
  • برنامه‌ريزي کوتاه مدت سيستم‌هاي اطلاعاتي (SRISP)

اهميت اين روش در اين است که اين روش پايه مدل‌هاي توسعه يافته بعد ازخود بوده است که توجه به آن را ضروري مي‌سازد. 

برنامه‌ريزي استراتژيک سيستم اطلاعاتي ، استراتژي‌هاي سيستم اطلاعاتي سازمان را مشخص مي‌کند که از نکات کليدي آن همراستايي استراتژي‌هاي حاصله با استراتژي سازمان مي‌باشد. برنامه بلند مدت سيستم‌هاي اطلاعاتي با يک افق 5 تا 10 ساله به طراحي مفهومي اقدامات اصلي و منابع عمده‌ي كاري جهت پياده‌سازي پروژه‌ها مي‌پردازد. در برنامه‌ريزي بلند مدت ، برنامه زماني پروژه‌ها وجود ندارد بلكه بطوركلي به تخميني از تخصيص منابع ، خصوصيات كلي نرم‌افزارهاي كاربردي و روند فرآيندهاي پردازش مي‌پردازد. در اينجا توجه به اين نکته ضروري است که تفاوت برنامه‌ريزي استراتژيك و بلند مدت در اين است كه طبق قرار، برنامه‌ريزي استراتژيك با حضور مديران ارشد تدوين مي‌شود و برنامه‌ريزي كوتاه مدت مستقيما از بلند مدت استخراج مي‌شود. برنامه ميان مدت سيستم‌هاي اطلاعاتي  يا طرح جامع سيستم‌هاي اطلاعاتي شامل طرح تعدادي پروژه بر اساس اولويت است كه به برنامه‌ريزي براي سخت‌افزار ، نرم‌افزار ، بودجه بندي و تجهيز نيروي انساني مي‌انجامد. اين برنامه‌ريزي بين ساليانه بوده و اين طرح به اهدافي مي‌پردازد كه طي پروژه‌هايي چند ساله مي‌توان به آنها رسيد. و برنامه‌ريزي كوتاه مدت سيستم‌هاي اطلاعاتي در واقع همان برنامه ساليانه واحد IS مي‌باشد که شامل تعيين محدوده عملكردها ، كارهاي خاص و زمان‌بندي فعاليت‌ها و بودجه‌بندي پروژه‌هاي اولويت‌بندي مي‌شود. طرح جامع براي اهداف كوتاه مدت در افق زماني يك تا دو سال است.

 

 

 

متدولوژي يکپارچه برنامه‌ريزي استراتژيک فناوري اطلاعاتي مين و همکاران

روش يكپارچه در سال 1999 توسط مين و همكارانش ارائه شد كه به طور يكپارچه فرآيند تدوين برنامه استراتژيك سيستم‌هاي اطلاعاتي را دنبال مي كند و ضمنا اساس كار خود را بر روي تعيين عوامل حياتي موفقيت (CSF) و نيز شاخصهاي كليدي عملكرد (KPI) قرار داده است.

نماي کلي از الگوريتم روش يكپارچه تدوين استراتژي‌هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي (SISP) در شکل (2-3-4) نشان داده شده است.

 

شكل: گام‌هاي الگوريتم روش يكپارچه تدوين استراتژي‌هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي

 

گام‌هاي اين الگوريتم را مي‌توان به صورت زير بيان نمود.

  • گام اول : استقرار رويه برنامه‌ريزي
  • گام دوم : برنامه‌ريزي استراتژيک کسب و کار
  • گام سوم : تعيين موقعيتها وفرصت‌هاي حاصل از فناوري اطلاعات
  • گام چهارم : تنظيم استراتژي‌هاي فناوري اطلاعات و سيستم‌هاي اطلاعاتي
  • گام پنجم : تجزيه و تحليل عملياتي و مهندسي مجدد فرآيندها
  • گام ششم : ويژگيهاي سيستم‌هاي اطلاعاتي
  • گام هفتم : مستند سازي به منظور پياده سازي

مراحل اجراي اين گام‌ها به صورت خلاصه شده در جدول (2-3-1) بيان شده است.

 

 

 

 

 

 

گام‌هاي الگوريتم روش يكپارچه تدوين استراتژي‌هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي

الف-  استقرار رويه برنامه‌ريزي

1-

استقرار كميته برنامه‌ريزي

2-

تعهد مديريت ارشد سازمان

3-

تعيين سيستم اصلي پروژه

ب- برنامه‌ريزي استراتژيك كسب و كار

4-

تعيين چشم انداز و اهداف سازمان

5-

تجزيه و تحليل محيط كسب و كار

6-

تشخيص عوامل حياتي موفقيت

7-

تعين شاخصهاي كليدي عملكرد

8-

شناخت استراتژي‌هاي كسب و كار

ج – تعيين فرصت‌هاي حاصل از IT

9-

سيستم‌هاي IS موجود و ارزيابي كيفيت خدمات

10-

ارزيابي وضعيت IS فعلي با استراتژي‌ها

11-

ارزيابي وضعيت IS موجود با KPI

12-

تجزيه و تحليل محيط IT

13-

شناسايي موقعيتهاي IT

د- تنظيم استراتژي‌هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي

15-

تجزيه و تحلي و مقايسه بين استراتژي‌هاي كسب و كار و فرصت‌هاي IT

16-

تدوين استراتژي‌هاي IS/it

ه- تجزيه و تحليل عملياتي و مهندسي مجدد فرآيندها

17-

تجزيه و تحليل عملياتي

18-

شناسايي فرآيندهاي نيازمند تغيير

19-

شناخت و ارزيابي فرآيندها

20-

شناسايي تسهيل كننده‌هاي IT

و- ويژگيهاي سيستم‌هاي اطلاعاتي و مستند سازي

21-

تعريف معماري اطلاعات

22-

استخراج راهكارهاي IT

23-

استقرار اصول و خط مشي ها

24-

تعيين ويژگيهاي مورد نيازدر توسعه IT

25-

شناسايي اجزاي ويژه براي پياده سازي

26-

ايجاد زمانبندي توسعه IT

27-

مستند سازي براي پياده سازي

گام‌هاي الگوريتم روش يكپارچه تدوين استراتژي‌هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي

 

روش سه مرحله‌اي برنامه‌ريزي استراتژيک IT/IS

اين روش بيانگر يک روش کلي براي برنامه‌ريزي است. در اين روش ابتدا وضعيت موجود مورد بررسي قرار گرفته سپس ارزيابي از آنچه که بايد به آن رسيد انجام مي‌گيرد و درنهايت راهکارهاي انتقال از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب مشخص مي‌شود. به طور خلاصه مي‌توان گفت دراين روش ، برنامه‌ريزي طي سه مرحله انجام مي‌گيرد:

  • مرحله اول : کجا هستيم
  • مرحله دوم : به کجا مي رويم
  • مرحله سوم : چگونه به آنجا برسيم

 

روش چهار مرحله‌اي برنامه‌ريزي IT – روش ودربي[7]

مدل ودربي يا روش چهار مرحله‌اي برنامه‌ريزي IT که در سال 1993 توسط ودربي ارائه شد يک مدل مبني است که پايه مدل‌هاي بعد از خود در زمينه برنامه‌ريزي IT‌ قرار گرفته است. گام‌هاي اساسي در اين مدل به ترتيب عبارتند از: 

گام اول – برنامه‌ريزي استراتژيك IT  : برنامه‌ريزي استراتژيك IT  يعني برقراري رابطه بين برنامه‌هاي فراگير سازماني و برنامه IT . در يك سازمان ارزش اطلاعات و ارتباطات، تنها هنگامي افزايش مي‌يابد كه بين اهداف، برنامه‌هاي استراتژيکي و سرمايه‌گذاري‌هاي صورت گرفته در زمينه فناوري اطلاعات و ارتباطات و همچنين اهداف و برنامه‌هاي استراتژيکي سازمان هماهنگي و تعادل لازم وجود داشته باشد.

اساساً فناوري در صورتي كه در جهت ماموريت و اهداف كاري سازمان بكار گرفته نشود داراي ارزش محدودي خواهد بود و راه‌حل‌هاي IT نيز تنها زماني براي سازمان مفيد و موثر خواهد بود كه بر اساس درك مأموريت‌ها، اهداف، فرآيند‌هاي كاري و نيازهاي سازمان ارائه شده باشند.

هدف اصلي يك برنامه استراتژيک ، طراحي و پياده‌سازي محيطي عملياتي است كه در آن سازمان بتواند عملكرد ، كيفيت و مزيت رقابتي خود را در يك دوره زماني معين (از زمان حال تا مقطع زماني معيني در آينده) به حداكثر برساند. مبناي چنين برنامه‌ريزي را پيش‌بيني تغييرات آتي كه با ضريب اطمينان معقولي صورت مي‌گيرد، تشكيل خواهد داد. به عبارت ديگر هدف اصلي يك برنامه استراتژيک IT، تعيين و پياده‌سازي زير ساخت و خدمات فناوري اطلاعات براي سازمان است به گونه‌اي است كه بتواند تحقق اهداف كسب و كار  و استراتژي‌هاي سازمان را پشتيباني نمايد.

گام دوم- تجزيه و تحليل نيازمندي‌هاي اطلاعات: شناسايي جامع نيازمندي‌هاي اطلاعات سازمان جهت طراحي معماري استراتژيك اطلاعات با هدف استفاده از نرم‌افزارهاي كاربردي بر روي اين زير ساخت. براي اين مرحله مي‌توان از روش‌ها و مدل‌هاي مختلفي استفاده نمود مانند روش پنج مرحله‌اي تجزيه و تحليل نيازمندي‌هاي اطلاعاتي. مراحل اساسي اين مدل عبارتند از:

مرحله اول: تعريف زير سيستم‌هاي زيربنايي سازماني : اين مرحله شامل شناخت فرآيندهاي سازماني و زيربنايي است. براي مثال پاسخگويي به سفارشات و ...

مرحله دوم: توسعه ماتريس زير سيستم‌ها : در اين بخش طي ماتريسي، فرآيندهاي سازماني به مديران خاصي ارتباط داده مي‌شود. مخاطب اين مرحله جهت ارتباط دهي به فرآيندها با توجه به سطح و نوع تصميم سازي آنها مديران مياني و ارشد مي‌باشند.

مرحله سوم: تعريف و ارزيابي نيازمنديهاي اطلاعاتي براي زير سيستم‌هاي سازماني: در اين مرحله با مديران مرتبط فرآيندها و كساني كه مسوليت تصميم‌سازي را بر عهده دارند توسط آناليست سيستم مصاحبه‌اي صورت مي‌گيرد تا نيازمندي‌هاي اطلاعاتي آنها در قبال فرآيندهاي سازمان كاملا مشخص شوند.

مرحله چهارم: تعريف دسته بندي‌هاي عمده اطلاعات (و نگاشت نتايج مصاحبه در آنها): فرآيند تعريف دسته بندي‌هاي اطلاعات مشابه فرآيند تعريف اقلام مختلف داده‌ها براي نرم‌افزارهاي كاربردي مي‌باشد.

مرحله پنجم:  توسعه ماتريس اطلاعات/زير سيستم‌ها : با ترسيم طبقه‌بندي‌هاي اطلاعات در برابر زير سيستم‌هاي سازماني ماتريس طبقه بندي‌هاي – اطلاعات – به فرآيندهاي سازماني حاصل مي‌شود.

گام سوم- تخصيص منابع : با توجه به منابع محدود سازماني و تقاضاي بيش از حد منابع ،‌ فرآيند تخصيص وجوه و به روزآوري آنها فرآيندي پيوسته مي‌باشد اما بطوركلي تخصيص وجوه به واحد IT در دو رده قرار مي‌گيرند. دسته اول، پروژه‌ها و زير ساختهايي است كه براي ادامه كسب و كار سازماني حياتي مي‌باشند و دسته دوم ، پروژه‌هايي با درجه بحران كمتر ، که هزينه نسبتا بالايي نيز مي‌طلبند به طور کلي در تخصيص بودجه روش‌هاي مختلفي وجود دارد که يكي از آنها پر كردن نياز مالي پروژه‌هاي نوع اول و تخصيص باقيمانده اعتبار به پروژه‌هاي نوع دوم است. روش‌هاي ديگري نيز وجود دارد که موضوع بحث ما نيست.

گام چهارم- برنامه‌ريزي پروژه‌ها : گام نهايي مدل چهار مرحله‌اي ، برنامه‌ريزي پروژه‌ها است كه طي آن چارچوبي فراگير در خصوص زمان‌بندي و كنترل پياده‌سازي نرم‌افزارهاي كاربردي و ساير سيستم‌ها ارائه مي‌شود.