ضرورت ها، پیش نیازها، چالشها و مراحل استقرار هوش تجاری درسازمانها
ضرورت ها، پیش نیازها، چالشها و مراحل استقرار هوش تجاری درسازمانها
سید محمود شجاعی کیاسری، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت فناوری اطلاعات دانشگاه شهید بهشتی [1]
علیرضا طالب پور، عضو هيئت علمی و استاد دانشگاه شهید بهشتی[2]
چكيده
مدیران شرکت های خصوصی و سازمان های دولتی برای استقرار هوش تجاری اعلام نیاز میکنند، چراکه از طرق مختلف با ابزارها و فواید استقرار هوش تجاری در سازمانشان آگاه گشته اند و درک خوبی از میزان تاثیر این سیستم ها بر رشد، بقاء، مدیریت بیهینه و دستیابی به اهداف سازمانی و بدست آوردن مزیت های رقابتی در بازار متلاطم موجود سازمان بدست آورده اند. اما بررسی وشناخت مزایای استقرار هوش تجاری در سازمان به تنهایی نمیتوند منجر به استقرار موفق و استفاده کامل از هوش تجاری در سازمان ها شود و مطالعات هنوز نشان دهنده ضعف هایی در شناخت،استقرار و استفاده صحیح از هوش تجاری در سازمان ها است.آنچه در این مقاله به بررسی آن پرداخته شده است، بررسی ضرورت های موجود برای استقرار هوش تجاری، پیش نیازهای استقرار هوش تجاری از بعد فنی و زیرساخت ها و از بُعد نیروی انسانی متخصص و روش سنجش میزان آمادگی سازمان برای استقرار هوش تجاری، بررسی چالش های پیش روی سازمان ها دراستقرار هوش تجاری و آشنایی با مراحل استقرار هوش تجاری در سازمان هاست. نتایج این تحقیق میتواند اطلاعات بسیار مفیدی را دراختیار تصمیم گیرندگان و مدیران فناوری اطلاعات در سازمان ها قرار دهد تا شناخت کامل تری نسبت به ابعاد هوش تجاری پیدا کنند تا هزینه ها و احتمال شکست در استقرار هوش تجاری را کاهش دهند. در بخش پایانی، به بررسی دلایل عمده شکست پروژه های هوش تجاری پرداخته شده است.
كلمات كليدي: هوش تجاری ، تصمیم گیری ، داده کاوی.
1. مقدمه
در پاسخ به این سوال که هوش تجاری یا هوش رقابتی یا هوش سازمانی یا هوش کسب و کار، از چه طریقی بدست می آید؟ و چگونه یک سازمان میتواند به سمت هوشمندی پیش برود تحقیقات و پژوهش های خوبی صورت گرفته است و ابزارهای بسیار متنوع و مناسبی برای این منظور خلق شده و توسعه یافته اند، اما پرسشی که همواره در این زمینه مطرح بوده است، در خصوص لزوم بکارگیری این ابزارها در عصر فناوری اطلاعات، زیرساخت های لازم برای بهر برداری لازم از این ابزارها و روش درست استفاده از آنهاست. فناوری اطلاعات ابزارهای مختلفی را در عرصه های مختلف در اختیار ذینفعان قرار داده است و برای استفاده از این ابزارها، لازم است که ابتدا یک همسویی و مشارکت استراتژیک و موثر میان کسب و کار و فناوری اطلاعات در سازمان شکل بگیرد تا از این رهگذار، فناوری اطلاعات وارد چرخه مدیریت و بهبود کسب و کار گردد.
این همسویی و مشارکت منجر به تغییر فرهنگ سازمانی، و بهبود روند اجرای فرآیند های حیاتی سازمان ها میگردد و در نهایت منجر به ایجاد سازمانی هوشمند و یادگیرنده میگردد.[4]
هوش تجاری از آنجایی که مستقیما با داده ها و اطلاعات سروکار دارد و ویژگی اصلی آن کشف و استخراج و نمایش دانش آشکار و پنهان موجود در این داده ها و اطلاعات ظاهرا قدیمی و زائد است، نیاز به ایجاد بستر و زیرساخت فنی دارد. زیر ساختی که بتواند داده های موجود در زیر سیستم های جزیره ای یک سازمان را که با چهارچوب ها و ابزارهای متفاوتی توسعه یافته اند، تجمیع و یکپارچه کند وزمینه بروز هوشمندی را در سازمان مهیا کند.
اما برای حرکت به سمت ایجاد زیر ساخت ها، نیاز به ارزیابی آمادگی سازمان برای بکار گیری این ابزارها وجود دارد. متاسفانه بسیاری از شکست هایی که در پروژه های استقرار هوش تجاری در سازمان ها مشاهده شده است، بدلیل عدم وجود آمادگی سازمانی برای پذیرش و اعمال تغییرات مورد نیاز در سازمان هاست.[6] حتی در برخی موارد ارزیابی آمادگی سازمان، میتواند منجر به اخذ تصمیماتی گردد که نه تنها باعث تسهیل روند استقرار هوش تجاری در سازمان گردد، بلکه باعث اثربخشی بیشتر آن نیز باشد.
به عنوان مثال استقرار نظام مدیریت دانش و تلاش برای به حرکت درآوردن چرخه خلق دانش و جمع آوری دانش پنهان سازمان که امروزه بزرگترین سرمایه سازمان هاست، و ایجاد فرآیند تبدیل آن به دانش صریح و بالعکس و ترکیب دانش ها با یکدیگر که منجر به بروز خلاقیت و ایجاد حکمت در سازمان میگردد، میتواند زیر بنای محکمی برای استقرار هوش تجاری باشد. در واقع میتوان گفت استفاده کامل از ابزارهای هوش تجاری، در گرو استقرار مدیریت دانش در سازمان هاست و تحقق مدیریت دانش، متضمن هوشمندی سازمان هاست.[7]
2. ضرورت های استقرار هوش تجاری در سازمان ها
ضرورت استقرار هوش تجاری در سازمان ها در عصر دانایی و در جامعه اطلاعاتی از ابعاد مختلف قابل بررسی است، از دیدگاه مدیریت ارشد استفاده از ابزارهای هوش تجاری برای تحلیل وضعیت جاری سازمان، تعیین اهداف کوتاه مدت، بلند مدت و کنترل شاخص های عملکرد ضروری بنظر میرسد ، از دیدگاه مدیریت اجرایی برای اتخاذ تصمیمات در فضاهای عدم اطمینان و ابهام و پیش بینی و تخمین نتایج اتخاذ تصمیمات، از دیدگاه مدیریت مالی برای رصد کردن و کنترل گزارش های مالی و شاخص های عملکردی، از دیدگاه مدیریت زنجیره تامین برای کنترل و بهبود روابط با تامین کنندگان و شرکاء سازمان، از دیدگاه مدیریت ارتباط با مشتریان برای شناسایی، دسته بندی، سیاستگذاری و بهبود ارتباط با مشتریان سازمان و...
با توجه به تحقیقات انجام شده، ضرورتهای استفاده از هوش تجاری در سازمان ها را میتوان بصورت زیر دسته بندی کرد:[1]
1. مهمترين نياز يك مدير، داشتن اطلاعات دقيق براي اتخاذ تصميم درست است عوامل زير در تصميم گيري استراتژيك يك سازمان مؤثر مي باشند:
- دسترسي، جمع آوري و پالايش داده ها و اطلاعات مورد نياز.
- پردازش، تحليل و نتيجه گيري بر اساس دانش.
- اعمال نتيجه و نظارت بر پيامدهاي اجراي آن.
سازمان هايي با مديريت قديمي كه از هوش سازماني استفاده نمي كنند در تصميم گيري ها معمولاً با مشكلات مختلفي روبرو هستند از جمله داشتن داده هاي حجيم، پيچيدگي تحصيل آنها و عدم توانايي پيگيري فرآيندها و نتايج تصميمات گرفته شده و لذا تصميمات اشتباه در اين سازمان ها نتايج خود را به طور روشن نشان نمي دهد و يا ديرهنگام نشان مي دهد اين سازمانها نگاهي جامع از وضعيت جاري و آينده خود ندارند.
2. ضرورت ديگر استفاده از هوش سازماني، نياز به مديريت دانش در سازمانها است . سازمانها نياز به مديريت هوشمند اسناد و مدارك خود دارند همچنين داده های مؤسسات تحقيقاتي كه به منزلة دارايي اصلي آن سازمانها مي باشند نياز به مديريت دارد. هوش سازماني باعث مديريت بهتر اين داده ها مي شود. از آنجا كه سازمانها نياز دارند خودشان را با دانش روز تطبيق داده و همواره بروز باشند و خود را بر اساس شرايط مخاطبين و بازار و شرايط جديد خارج از سازمان هماهنگ سازند بحث آموزش مستمر كاركنان و حافظه سازماني در نگهداري و استفاده از آموزش هاي سازماني بسيار پر اهميت است و هوش سازماني به عنوان يك ضرورت در اينجا مطرح مي شود و باعث افزايش بهره وري آموزشي و حفظ دانش سازمان مي شود.[8]
3. پیش نیازهای استقرار هوش تجاری در سازمان ها
اغلب مدیران و تصمیم گیرندگان فناوری اطلاعات، هنوز معیار درستی برای دستیابی به تصمیم درست و بهنگام استقرار هوش تجاری در سازمانشان ندارند. دلیل اصلی این مشکل، عدم اطلاع کافی آنها از پیش نیازهای استقرار هوش تجاری در سازمانهاست. پاسخ به این سوال که "پیاده سازی هوش تجاری در سازمان ما مستلزم وجود چه پیش نیازهایی است؟ چه امکانات و زیر ساخت های فناورانه ای مورد نیاز است؟ و چه میزان دانش و تخصص نیروی انسانی متخصص لازم و کافی خواهد بود؟ فرهنگ سازمانی متناسب برای استقرار موفق هوش تجاری در سازمان کدام است ؟با چه ابزارها و تکنیک هایی میتوان میزان آمادگی سازمان را برای استقرار موفق هوش تجاری اندازه گرفت؟ و در مجموع سیاست و رویکرد اصلی سازمان نسبت به استقرار هوش تجاری باید به چه صورت باشد؟" اگر پاسخی برای این پرسش ها بدست آید، مدیران میتوانند تصمیات درست تر و منطقی تری اتخاذ کنند و به این ترتیب ضریب شکست پروژه های استقرار هوش تجاری در سازمان ها پایین خواهد آمد.
استقرار سیستم های هوش تجاری، برای سازمان هایی مناسب است که در آنها فرهنگ کاری و فرآیندهای کاری با اطلاعات و فناوری اطلاعات هماهنگی داشته باشد. چند نمونه از مهمترین شاخص های این هماهنگی عبارتند از:
- وجود تحقیقات و بررسی های مداوم و مستمر درباره نیازهای اطلاعاتی سازمان (نیازهای فعلی و آتی)
- همکاری و ارتباط مبتنی بر اعتماد میان کاربران فناوری اطلاعات سازمان مانند تصمیمگیرندگان و کارکنان عملیاتی سازمان با کارمندان و فعالان فناوری اطلاعات و مراکز مدیریت دانش در سازمان.
- وجود و نهادینه شدن فرهنگ اشتراک گذاری اطلاعات، دانش و تجربیات در سازمان
- درک نیاز، تمایل و توانایی در انجام فراتحلیلها و استفاده از آنها نزد مدیران سازمان جهت مدیریت بهتر سازمان.
سازمان ها برای استقرار هوش تجاری بیش از هر مساله دیگری باید نگران زیرساخت های فنی باشند. مشارکت موثر فناوری اطلاعات و کسب و کار سازمان در هوش تجاری بسیار مهم است. این مشارکت تنها به معنی انجام وظایف مربوط به استقرار هوش تجاری نیست، بلکه به معنای کمک فناوری اطلاعات به بهبود کسب و کار و پیشرفت سازمان در قالب استقرار هوش تجاری است. امروزه سازمان هایی که موفق بهره برداری مناسب از فناوری اطلاعات شده اند به مراتب هوشمند تر و موفق تر هستند.[6]
در شکل زیر مدل مشارکت موثر فناوری اطلاعات وکسب و کار سازمان ارائه شده است: شکل ۱
شکل۱ - مدل مشارکت موثر کسب و کار سازمان با فناوری اطلاعات برای استقرار هوش تجاری در سازمان[6]
ابزارهای هوش تجاری، طیف وسیعی از خدمات را ارايه میدهند، از گزارشات ساده گرفته تا امکان نفوذ در داده ها برای تحلیل های مورد نیاز مدیران در یک صنعت خاص یا یک محیط عملیاتی. هنگامی که قصد انتخاب استراتژی را داریم باید به ۲ سوال پاسخ بدهیم :
1. چه نوع داده هایی برای تحلیل های ما مورد نیاز است؟ و از چه منبعی باید این داده را تامین کرد؟
2. تجزیه و تحلیل داده توسط چه کسی باید انجام شود و نتایج حاصل از تحلیل ها به چه صورت باید ارايه شود؟
ارايه پاسخ روشن به این ۲ پرسش مسیر حرکت سازمان را برای استقرار هوش تجاری روشن میکند.
پیش نیازها و مراحل فنی استقرار هوش تجاری عبارتند از:
3.1. سخت افزارهای مورد نیاز برای ذخیره سازی اطلاعات و انجام محاسبات
ارتقاء زیرساخت های ذخیره سازی داده ها(شبکه ذخیره سازی، ملحقات شبکه ذخیره سازی،مدیریت ذخیره سازی سلسله مراتبی)
3.2. نرم افزارهای کاربردی و منابع داده
نرم افزارها بایدسازماندهی شوند. مشکل انتقال و ارتباط و تجمیع داده ها در نرم افزارهای مختلف حل شود(CRM , SCM ,ERP)
3.3. تجمیع داده ها
نرم افزار واسطی ایجاد شود که تمام انواع پروتکل ها، واسط های کاربری، و مدل های اشیاء و ساختار داده ها برای ارتباط نرم افزارهای مختلف با یکدیگر را پوشش دهد. برای این امر نیاز به سرمایه گذاری در بخش اتصال سیستم هاست که امکان تجمیع اطلاعات از انبار های مختلف داده را فراهم میکنند و طی کردن فرآیند ETL که با اتصال به چندین منبع داده مختلف ، داده ها را بدست میآورد و سپس در یک انبار داده همه را مجتمع میکند.
3.4. پایگاه های داده رابطه ای و انبار داده ها:
سازمان نیاز به جمع آوری داده های موجود در پاسگا های داده رابطه ای موجود در سازمان در یک انبار داده دارد که اطلاعات تاریخی سازمان را جمع آوری و طبقه بندی نماید. این فرآیند به کاربران سازمان فدرت زیادی در تجزیه و تحلیل و استخراج اطلاعات مورد نیاز را خواهد داد.
3.5. پردازشهای تحلیلی آنلاین و موتور های تجزیه و تحلیل اطلاعات:
نرم افزارهای پردازشهای تحلیلی آنلاین یک لایه جداساز بین انبارهای داده مختلف سازمان و کاربران نهایی سیستم ایجاد میکنند و امکان دستیابی به امکانات زیادی را برای کاربران فراهم میکنند.
3.6. نرم افزارهای کاربردی تحلیلی:
نرم افزارهایی که امکان نفوذ در دادها و تجزیه و تحلیل آنها را میسر میسازند.
3.7. نمایش اطلاعات و تحویل نتایج:
نتایج درخواست ها به طرق مختلفی میتواند به کاربران ارائه شود. ابزار داشبورد، ابزارهای گزارش گیری مثل کریستال ریپورت و ابزارهای سیار مثل گوشی موبایل و...
4. چالشهای استقرار هوش تجاری در سازمان ها
چالش عمده سازمان ها در استقرار هوش تجاری، بحث یکپارچگی و تجمیع داده های سازمان در قالب انبار داده است. معمولا داده ها در یک سازمان توسط نرم افزارها و سیستم های اطلاعاتی مختلفی جمع آوری میشوند و همین موضوع باعث مشکل شدن کار تجمیع داده ها میشود. ۹۰٪ از پرژه های انبار داده در سازمان ها که با شکست مواجه شده اند، از همین مشکل رنج میبرده اند[4]
وقتی انبار داده مورد نظر سازمان به تمام زیر سیستم ها و نرم افزارهای سازمان وابسته باشد، در صورت بروز مشکل در یک سیستم، کل پروژه دچار و شکست خواهد شد و این اصلا ریسک مناسبی در اجرای پروژه نمیباشد. بنابراین راه حل مناسب، شکستن برنامه های بزرگ وابسته به قطعات کوچکتر مستقل است،با این روش ، شکست یک عنصر، منجر به شکست کل برنامه نمیشود. برای سازمان های بزرگ با منابع داده و سیستم های اطلاعاتی مختلف، مدل زیر پیشنهاد میگردد: شکل ۲
در این مدل، انبارداده هایی وجود دارند(انبار داده، بازارهای داده، منابع ذخیره سازی دادهای عملیاتی)، صدها نرم افزار و برنامه کاربردی وجود دارند که باید انبار های داده را تغذیه نمایند. یک لایه تجمیع داده و یک لایه هوش تجاری نیز دیده شده است.
شکل ۲ -مدل تجمیع داده ها در انبارهای داده سازمان های بزرگ [4]
برای یک سازمان بزرگ، برای هر یک از زیر سیستم ها یک انبار داده مجزا در سطح منطقه عملیاتی یا سازمانی خودش در نظر گرفته شده است. که خودش شامل بخش خروجی و گزارشات مخصوص به همان زیر سیستم یا نرم افزار میباشد. هر کدام از این زیر سیستم ها خودشان یک پروژه کامل به حساب می آیند چراکه شامل تمام اجزای پروژه اصلی هستند.
اما برای اتصال زیر سیستم ها از نظر داده ها و تجمیع انها، باید به سراغ استفاده از مستر دیتا یا داده های اصلی سیستم رفت.
داده های اصلی ، که ممکن است شامل داده های مرجع باشد، اطلاعات کلیدی برای بهره برداری از کسب و کار هستند . این اطلاعات کلیدی کسب و کار ممکن است شامل اطلاعات در مورد مشتریان ، محصولات ، کارکنان ، مواد ، تامین کنندگان ، و غیره باشد.در این راستا ، داده ها اصلی می توانند عملیات و فرآیندهای تراکنشی و پشتیبانی زیر سیستم های مختلف را تسهیل کنند.
برای استفاده از داده های اصلی، بعد از شناخت انها لازم است که مدیریت و کارشناس ارشد اطلاعات سازمان آنها را بدرستی طبقه بندی و آماده بهره برداری کند بطوریکه شامل داده های تکراری یا نا معتبر نباشند. این داده ها میتواند مورد توافق نظر در سطح سازمان قرار بگیرد و در تمام زیر سیستم های مورد استفاده باشد.
5. معماری هوش تجاری در سازمان
معماری CIF (Corporate Information Factory) که برای پوشش ضعف موجود در سیستم های EIS که همان مشکل ضعف در استفاده از یک منبع داده بود بوجود آمده است. CIF يک معماري ادراکي پذيرفته شده ( در سطح وسيع ) است که انباره هاي اطلاعاتي اي که در اجرا و مديريت يک زيرساخت محکم و موفق هوش تجاري مورد استفاده قرار مي گيرند، را توصيف و طبقه بندي مي کند. این معماری بر مبنای تفکیک کل داده های سازمان به 5 پایگاه داده عمده بوجود می آید که عبارتند از:[9]
· پايگاه هاي داده سيستم اجرايي (The Operational System Databases)،
· پايگاه داده تحليلي (Data warehouse)،
· انباره داده اجرائي (The Operational Data Store)،
· پايگاه هاي داده تحليلي خرد (Data Marts)،
· پايگاه هاي داده عملِياتي خرد (Oper Marts).
و در مرحله بعد عملیات يکپارچه سازي فرآيندهای سازمان و کسب وکار به منظور انتقال کارا و موثر داده از سيستم هاي منبع موجود به کاربران تجاري انجام میشود. فرآیند های کسب و کار را در سه گروه اصلی طبقه بندی میکند که عبارتند از:
· فرآیندهای عمليات تجاري (Business operations): فرآیندهایی که با اطلاعات عمليات روزانه و جاري سازمان در ارتباطند.
· فرآیندهای هوش تجاري (Business intelligence): فرآیندهایی که با جستجوي مداوم براي درک بهتر سازمان، ورودی های سازمان آن و خروجی های آن، تامین کنندگان و مشتریان و کلیه ذینفعان آن در ارتباط است. فرآيندهاي عمليات تجاري ايستا هستند، در حاليکه فرآیندهای هوش تجاري علاوه برفرآيندهاي ايستا، شامل فرآيندهايي است که همواره در حال تکامل اند و باید دائما مورد بررسی قرار گیرند.
· فرآیندهای مديريت تجاري (Business management): فرآيندي است که در آن دانشها و بينشهاي جديدي که در هوش تجاري ايجاد مي شوند، در عمليات تجاري روزانه در سرتاسر سازمان معرفي و اجرا مي شوند، فرآیندهای مديريت تجاري تصميمات تاکتيکي که يک سازمان اتخاذ مي کند را در بر مي گيرد و ارزش فوق العاده زیادی برای سازمان دارند و هر میزان که استقرار هوش تجاری در سازمان به بهینه شدن تصمیمات در این سطح کمک کند، ارزش های این نوع سیستم ها بیشتر و بیشتر مشخص خواهد شد.
در این معماری دو مولفه اصلی وجود دارد که عبارتند از :
5.1. دريافت داده (Getting Data In):
شامل فرآيندها و پايگاه هاي داده اي است كه درگير اخذ داده از سيستم هاي اجرائي، يكپارچه سازي آن، پاكسازي آن و قرار دادن آن در يك پايگاه داده براي استفاده آسان هستند و عبارتند از:
· پايگاه هاي داده سيستم اجرايي (The Operational System Databases)،
· پايگاه داده تحليلي (Data warehouse)،
· انباره داده اجرائي (The Operational Data Store)،
· اخذ دانش (Data Acquisition)
5.2. پس دادن اطلاعات(Getting Information Out) :
شامل فرآيندها و پايگاه هاي داده اي است که درگير ارائه هوش تجاري به مشتريان تجاري نهايي يا تحليل گران اند و عبارتند از:
· پايگاه هاي داده تحليلي خرد (Data Marts)،
· پايگاه هاي داده عملِياتي خرد (Oper Marts)،
· داده رساني .(Data delivery)
5.3. مراحل استقرار هوش تجاری [11]
1- آمادهسازي (ETL)
استخراج داده
پاكسازي داده
بايگاني كردن داده قبل و بعد از پاكسازي
2- يكپارچگي(Integrity)
تطبيق داده و يكپارچگي چند منبع دادهاي
3- تحليل سطح بالا
محاسبه ديدهاي تحليلي از ديدهاي پايه - ايجاد پارامترهاي تحليلي
4- خصوصيسازي
استخراج و خصوصي سازي اطلاعات - ايجاد پايگاه داده تحليلي خاص
هر یک از این مراحل، توسط افراد خاصی باید انجام شود. در واقع تخصص های مورد نیاز برای انجام هر یک از مراحل فوق با هم دیگر فرقق می کند.
باید توجه داشت که تقریبا از مرحله اول نیازمند وجود Repository برای ذخیره meta data ها هستیم. همچنین ممکن است در مراحل آخر نیازمندی جدیدی برای مرحله ETL[3] پیش آید که در این صورت نیازمند انجام مجدد مراحل اولیه هستیم.
6. دلایل شکست پروژه های هوش تجاری
پروژه های هوش تجاری، از آنجایی که بیش از همه انواع پروژه های فناوری اطلاعات در سازمان ها وابسته به لایه های زیر ساختی میباشد، توجه بیشتری را متوجه زیرساخت ها میکند. همچنین با توجه به اینکه خروجی استقرار هوش تجاری در سازمان ها بصورت مشخص و واضح قابل سنجش و اندازه گیری نیست، اغلب مدیران را دچار مشکلاتی میکند. با بررسی اخیری که توسط شرکت خدماتی و مشاوره KPMG انجام شده، 6 عامل اصلی شکست پروژه های فناوری اطلاعات به صورت زیر بیان شده است:[2]
1- برنامه ریزی ضعیف پروژه 2- طرح توجیهی ضعیف 3- عدم درگیری و پشتیبانی مدیریت ارشد4- عدم درگیری کاربر 5- تازه بودن تکنولوژی برای سازمان 6- عدم از خود دانستن پروژه
تمام موارد فوق برای پروژه های هوش تجاری وجود دارد و باید مورد توجه قرار گیرد بویژه بحث تازه بودن تکنولوژی برای سازمان، اما طی تجربیات و پژوهش هایی که توسط شرکت های فعال در این حوزه انجام شده، موارد اجرایی که منجر به شکست پروژه های هوش تجاری شده اند را نیز میتوان در ۸ مورد اصلی دسته بندی کرد:[3]
6.1. ﻋﺪﻡ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺍﺭﺷﺪ:
ﺩﺭ ﺻــﻮﺭﺗﻲ ﻛــﻪ ﻣــﺪﻳﺮﻳﺖ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻫــﻮﺵ ﺗﺠ ﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻜﻨﺪ ﻭ ﻳــﺎ ﺍﺯ ﻣﺰﺍﻳ ﺎﻱ ﺁﻥ ﺑــﻲﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﻛــﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﺍﻫﻤﻴـﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﻤـﻲﺷـﻮﺩ ﻭ ﭘـﺮﻭﮊﻩ ﻣـﺪﺍﻡ ﺑـﻪ ﺗﻌﻮﻳـﻖ ﻣـﻲﺍﻓﺘـﺪ. ﻣـﺪﻳﺮﺍﻥ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﺑﺎﻳــﺪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﻛــﻪ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻫــﻮﺵ ﺗﺠﺎﺭﻱ ﻓﻘﻂ ﺷــﺎﻣﻞ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻓﻨﻲ ﻧﻤﻲﺷــﻮﺩ ﻭ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﺠﺮ ﺑــﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪﻫﺎ ﻭ ﻛﺴﺐﻭﻛﺎﺭ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﮔــﺮﺩﺩ. ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺳـﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧـﺪ ﺍﺯ ﺗﻤـﺎﻡ ﻣﺰﺍﻳـﺎﻱ ﻫـﻮﺵ ﺗﺠـﺎﺭﻱ ﺑﻬـﺮﻩﻣﻨـﺪ ﮔـﺮﺩﺩ ﺑﺎﻳـﺪ ﺍﺯﺗﻤﺎﻡ ﺧﺮﻭﺟﻲﻫﺎﻱ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﻱ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺭﻭﺵ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻛﺴﺐﻭﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﺪ.
6.2. ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﺿﻌﻴﻒ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻱﻫﺎﻱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ:
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗــﺮﻳﻦ ﮔــﺎﻡﻫــﺎ، ﻛــﻪ ﻏﺎﻟﺒ ﺎ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣــﻲﺷــﻮﺩ، ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﻤﻊﺁﻭﺭﻱ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻱﻫــﺎﻱ ﻛﺴﺐﻭﻛﺎﺭ ﺍﺳﺖ.
ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥﻫــﺎ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺍﺗﻤــﺎﻡ ﻣﻌﻤــﺎﺭﻱ انبار داده، ﺍﺯ ﻛــﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﻧﻬــﺎﻳﻲ ﺟﻬــﺖ ﻧﻈﺮﺳــﻨﺠﻲ ﺍﺭ ﻧﺘــﺎﻳﺞ ﻃــﺮﺡ ﺩﻋــﻮﺕ ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜـﻪ ﻧﻈـﺮ ﺍﻓـﺮﺍﺩ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴـﺖ ﻗﺒـﻞ ﺍﺯ ﻣﻌﻤـﺎﺭﻱ ﻭ ﻃﺮﺍﺣـﻲ انبار داده ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣــﻲﺷــﺪ. ﺑــﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺟﻤـﻊﺁﻭﺭﻱ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨـﺪﻱﻫـﺎ ﺩﺭ ﻓـﺎﺯ ﺷــﻨﺎﺧﺖ ﭘــﺮﻭﮊﻩ، ﺩﺭﮔﻴــﺮ ﻛــﺮﺩﻥ ﻛﺎﺭﺑﺮﺍﻥ، ﺍﺯ ﺍﻣـﻮﺭ ﺑـﻲﭼـﻮﻥﻭﭼـﺮﺍ ﺟﻬـﺖ ﺗﻀـــﻤﻴﻦ ﺑـــﺮﺍﻱ ﭘـــﻲ ﺑـــﺮﺩﻥ ﺑـــﻪ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨـﺪﻱﻫــﺎﻱ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻛــﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
6.3. ﻃﺮﺍﺣﻲ ﺿﻌﻴﻒ:
ﮔــﺎﻡ ﮐﻠﻴﺪﻱ ﺑﻌﺪﻱ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﻣﻌﻤﺎﺭﻱ ﻫــﻮﺵ ﺗﺠﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ. ﻧﮑﺘــﻪ ﻣﻬﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐــﻪ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﺍﺳ ﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷــﻮﺩ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﺍﺣﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻧﻲ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷــﻮﺩ ﮐــﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫــﺎﻱ ﻻﺯﻡ ﺑــﺮﺍﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩ انبار داده ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﮐــﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ. ﺯﻳﺮﺍ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ انبار داده ﺷــﺎﻣﻞ ﺍﺳﺘﺨﺮﺍﺝ ﺩﺍﺩﻩﻫــﺎ ﺍﺯ ﻳــﮏ ﻳــﺎ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﮐﺰﻱ ﻭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺩﺍﺩﻩﻫــﺎ ﺑــﻪ ﻓﺮﻣﺘﻲ ﻗﺎﺑﻞﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩﺗــﺮ ﺍﺳﺖ.
6.4. ﻓﻘﺪﺍﻥ ﺁﻣﻮﺯﺵ:
ﺑﻌـــﺪ ﺍﺯ ﺗﮑﻤﻴـﻞ انبار داده ، ﻣﻮﻓﻘﻴـﺖ ﺑـــﻪ ﺍﻳـﻦ ﺑﺴـــﺘﮕﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﮐـــﻪ انبار داده ﺑـــﺮﺍﻱ ﺳـــﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﮕﻮﻧــﻪ ﺭﻭﻧﻤــﺎﻳﻲ ﺧﻮﺍﻫــﺪ ﺷــﺪ. ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺷــﺮﮐﺖﻫــﺎ ﺩﺭ ﺍﻳــﻦ ﮔــﺎﻡ ﻣﺸــﮑﻞ ﺩﺍﺭﻧــﺪ ﻭ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣــﻲﺷــﻮﺩ ﮐــﻪ ﺍﺳــﺘﻘﺮﺍﺭ انبار داده ﺑــﻪ ﺷﮑﺴــﺖ ﺑﻴﻨﺠﺎﻣــﺪ. ﺍﺻــﻠﻲﺗــﺮﻳﻦ ﺩﻟﻴـﻞ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﻧﻈـﺮ ﻣـﻲﺭﺳـﺪ، ﻓﻘـﺪﺍﻥ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫــﺎﻱ ﮐــﺎﻓﻲ ﺍﺯ ﺳــﻮﻱ ﺷــﺮﮐﺖ ﺑــﺮﺍﻱ ﮐــﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺍﺳــﺖ. ﺑﺠــﺎﻱ ﺁﻣــﻮﺯﺵ ﺁﻥﻫــﺎ ﺑــﺎ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﺩﻗﻴﻖ، ﺑــﻪ ﻳـﮏ ﻣــﺮﻭﺭ ﺍﺟﻤﺎﻟﻲ ﺍﮐﺘﻔﺎ ﻣـﻲﮐﻨﻨﺪ.
6.5. ﻋﺪﻡ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ data mart ﻫﺎ:
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ انبار داده ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺳـﺎﺧﺘﻪ ﺷـﺪ، ﺑـﻪ ﻧﻈـﺮ ﻣـﻲﺭﺳـﺪ ﮐـﻪ ﮐـﺎﺭ ﺗﻤـﺎﻡ ﺷـﺪﻩ ﺍﺳـﺖ. ﻣﻌﻤـﻮﹰﻻ ﻣﺮﺣﻠـﻪ ﺑﻌـﺪ ﮐـﻪ ﻣﺸـﺨﺺ ﮐﺮﺩﻥ ﻳﮏ ﻃﺮﺡ ﺟﻬـﺖ ﺍﺳـﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻩﻫـﺎﻱ ﺩﺭﻭﻥ انبار داده ﺍﺳـﺖ،ﻓﺮﺍﻣـﻮﺵ ﻣـﻲﺷـﻮﺩ. ﺗﻮﺻـﻴﻪ ﻣـﻲﺷـﻮﺩ ﮐـﻪ ﺑـﺮﺍﻱ ﺗﺴـﻬﻴﻞﺍﻧﺠـﺎﻡ ﻭﻇـﺎﻳﻒ ﮐـﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﻧﺴـﺒﺖ ﺑـﻪ ﺳـﺎﺧﺖ ﻫﻤﺒﺴـﺘﻪﻫـﺎ ﻳـﺎ data mart ﻫـﺎ ﺍﻗـﺪﺍﻡ ﺷـﻮﺩ. data mart ﻫـﺎ ﻣـﻲﺗﻮﺍﻧﻨـﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺳـﺎﺧﺖ ﻳـﮏ ﻣـﺪﻝ ﺑﺴـﻴﺎﺭ ﺳـﺎﺩﻩﺷـﺪﻩﺗـﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻩﻫـﺎ ﺑـﻪ ﮐـﺎﺭ ﺭﻭﻧـﺪ. data mart ﻣـﻲﺗﻮﺍﻧـﺪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺧﻼﺻـﻪﺳـﺎﺯﻱﻫـﺎ، ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧــﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩﻫــﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑــﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﮐــﻪ ﮐــﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺭﺍﺣﺖﺗــﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑــﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣــﻮﺭﺩ ﻧﻴﺎﺯﺷﺎﻥ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻲ ﻛــﻪ data mart ﻫــﺎ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﻣﻨﺎﺳﺐﺗــﺮ ﺑــﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑــﺮﺍﻱ ﻛــﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﻓــﺮﺍﻫﻢ ﻣــﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻣــﻲﺷــﻮﺩ ﻛــﻪ ﺣﺠﻢ ﺑــﺎﺭ ﺩﺍﺩﻩﻫــﺎ ﺑــﺮ ﺭﻭﻱ انبار داده ﻛــﺎﻫﺶ ﻳﺎﺑﺪ، ﻟــﺬﺍ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺑــﺮﺍﻱ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻛــﺎﺭﺍﻳﻲ ﺿــﺮﻭﺭﻱ ﻣــﻲﻧﻤﺎﻳﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻓﻘﻘﺪﺍﻥ date mart ﻫــﺎ ﻳــﺎ ﻋــﺪﻡ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥﻫــﺎ ﻣــﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﭘــﺮﻭﮊﻩ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ انبار داده ﺭﺍ ﺑــﺎ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺳﺎﺯﺩ.
6.6. ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻏﻠﻂ:
ﺍﺯ ﺩﻻﻳﻞ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻧــﺎﻣﻮﻓﻖ ﺍﻧﺒﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻫــﻮﺵ ﺗﺠﺎﺭﻱ ﺩﺭﺳــﺎﺯﻣﺎﻥﻫــﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣــﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺑــﺮﺍﻱ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻲ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺍﺳﺖ. ﻣــﻲﺗــﻮﺍﻥ ﺑــﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜــﺎﻝ ﺑــﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﻱ ETL، ﮔــﺰﺍﺭﺵﮔﻴﺮﻱ، ﺩﺍﺩﻩﮐــﺎﻭﻱ، OLAP ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﻱ web-based ﻧﻈﻴﺮ ﺩﺍﺷﺒﻮﺭﺩﻫﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐــﺮﺩ. ﻧﮑﺘــﻪ ﻣﻬﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺑﺎﻳـﺪ ﺑـﺎ ﺩﻗـﺖ ﻭ ﺑﺮﺭﺳـﻲ ﺩﺭ ﻧﻴﺎﺯﻫـﺎﻱ ﮐـﺎﺭﺑﺮﺍﻥ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭﻱ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷــﻮﺩ ﮐــﻪ ﺑــﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳــﮏ ﻣﮑﻤــﻞ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳـﻦ ﺭﺍﺳـﺘﺎ ﭘﻴﺸـﻨﻬﺎﺩ ﻣـﻲﮔـﺮﺩﺩ ﺳـﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺑﺘـﺪﺍﻱ ﭘـﺮﻭﮊﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨـﺪﻱﻫـﺎ ﻭ ﻣﺤـﺪﻭﺩﻩ ﺍﺟـﺮﺍﻱ ﻃـﺮﺡ ﺍﻗـﺪﺍﻡ ﺑـﻪ ﺍﻧﺘﺨـﺎﺏ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫـﺎﻱ ﻣﻨﺎﺳـﺐ ﺳـﺎﺯﻣﺎﻥ
6.7. ﺩﺍﺩﻩﻫﺎﻱ ﺑﻲﻛﻴﻔﻴﺖ:
ﻳﻜﭙﺎﺭﭼﻪﺳـﺎﺯﻱ ﺩﺍﺩﻩﻫـﺎ ﺑﺎﻋـﺚ ﻣـﻲﺷـﻮﺩ ﻛـﻪ ﺁﻧﭽـﻪ ﻛـﻪ ﺩﺭ ﭘـﺎﺋﻴﻦﺗـﺮﻳﻦ ﺳـﻄﻮﺡ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣـﻲﺍﻓﺘـﺪ ﻣﺸـﺨﺺ ﺷـﻮﺩ. ﮔﺰﺍﺭﺷـﺎﺗﻲ ﻛـﻪ ﻧﺘـﺎﻳﺞ ﻏﻠـﻂ ﻳـﺎ ﻧـﺎﻗﺺ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨـﺪ ﺑـﻪ ﺍﺳـﺘﻘﺮﺍﺭ هوش تجاری ﻟﻄﻤـﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ. ﺭﺍﻩﺣـﻞ ﺍﻳـﻦ ﻣﺸـﻜﻞ ﻧﻈـﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﻛﺴﺐﻭﻛﺎﺭ ﺍﺳﺖ. بر خلاف عقیده بسیاری از کارشناسان که هوش تجاری را یک پروژه زودبازده قلمداد میکنند، به نظر میرسد استقرار هوش تجاری یک پروژه به شدت متکی به زیرساخت هاست و بویژه در بخش مدیریت دانش و اطلاعات سازمان نیازمند توجه وسرمایه گذاری برای تامین داده های با کیفیت است.
6.8. ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪﻥ ﻳﮏ نقطه ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ استقرار هوش تجاری:
ﺑــﺮﺍﻱ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻫــﻮﺵ ﺗﺠﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ، استقرار هوش تجاری در واقع یک پروژه نیست، یک برنامه است. به این معنی که فاز اول برنامه استقرار هوش تجاری در سازمان میتواند بصورت پروژه استقرار هوش تجاری باشد ولی بعد از پایان پروژه، باید بصورت مداوم روی داده های ورودی، فرآیند های انبار داده و داده کاوی و سایر ابزارهای هوش تجاری کار شود تا همواره بهترین و صحیح ترین خروجی را برای کاربران مهیا سازد.
موارد ذکر شده، بیشتر در حوزه اجرای پروژه ها مورد بحث قرار گرفته است، اما امروزه در حوزه تعریف پروژه ها و تعیین میزان موفقیت پروژه ها، جدا از اینکه پروژه با موفقیت اجرا شده یا خیر، بحث میزان اثربخشی اجرای پروژه در فرآیند های سازمان نیز بسیار پر اهمیت قلمداد میشود و پروژه ای که تعریف نادرستی داشته باشد یا اهداف درستی را مدنظر قرار نداده باشد یا با با در نظر گرفتن زیرساخت های مناسب تعریف نشده باشد و به اجرا در بیاید، هر چند در اجرا درست و کامل و با هزینه مناسب و زمان مناسب به اتمام برسد باز هم یک پروژه شکست خورده تلقی میشود. بنابراین توجه خاصی به حوزه تعریف پروژه ها و مهیا کردن زیرساخت های مورد نیاز برای تعریف یک پروژه بسیار ضروری بنظر میرسد. در خصوص پروژه استقرار هوش تجاری در سازمان این بحث با جدیت بیشتری مطرح است و لازم است که حتما قبل از تصویب و اجرای پروژه، زیرساخت ها فراهم شوند. چه به لحاظ نیروی انسانی، چه به لحاظ محیطی و چه زیر ساخت فرهنگی و فنی و ... و در مرحله بعد حتما میزان آمادگی سازمانی ارزیابی گردد و در نهایت وارد فاز اجرای پروژه شد.
7. نتیجه گیری
سازمان هایی که برای استقرار هوش تجاری برنامه ریزی میکنند، باید قبل از تصمیم گیری به بررسی زیرساخت های لازم برای بهره گیری از هوش تجاری بپردازند، چه به لحاظ امکانات فنی و چه به لحاظ نیروی انسانی متخصص و چه به لحاظ فرهنگ سازمانی مورد نیاز. همانطور که در مقاله مطرح شده است این عوامل زیرساختی سهم بسیار مهمی از احتمال شکست پروژه های هوش تجاری در سازمان را بخود اختصاص میدهند و همین امر منجر به لزوم توجه بیشتر به این مقوله میشود.
بعد از تصمیم گیری باید ارزیابی آمادگی سازمانی برای قبول استقرار هوش تجاری صورت پذیرد و با توجه به خروجی حاصل از ارزیابی، اقدامات لازم برای ایجاد آمادگی کامل صورت پذیرد.
استقرار هوش تجاری در گرو همکاری و همسویی فناوری اطلاعات و کسب و کار سازمان است. و در صورتی که این دو عامل در یک سازمان با هماهنگی کامل در جهت استقرار هوش تجاری برناه ریزی و هدایت شوند میتوان به مرحله استقرار هوش تجاری در سازمان رسید. در این مرحله نیز گام های استقرار یکی پس از دیگری برداشته میشود و در نهایت منجر به ایجاد سازمانی هوشمند و یادگیرنده میگردد.
مراجع
[1] آرش خسروی ، ضرورت بكارگيري هوش سازماني در سازمان ها، مرکز تحقيقات کامپيوتری علوم اسلامی
[2] بررسی دلایل ناکامی پروژه های فناوری اطلاعات
[3] ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﻬﻢ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﺍﺯ ﺷﻜﺴﺖ ﭘﺮﻭﮊﻩﻫﺎﻱ ﺍﻧﺒﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺗﺠﺎﺭﻱ، خبرنامه شرکت مگفا بهمن ۱۳۸۷
[4] Data Integration and Management Solutions,Manjunath. B. Assistant Professor, manjunath_b_73@yahoo.com
[5] Business Intelligence – Past, Present, and Future ,Hugh J. Watson Department of MIS, University of Georgia , nov 2009
[6] Assessing BI Readiness: A Key to BI ROI, As featured in the Summer 2004 issue of Business Intelligence Journal ,Steve Williams , Nancy Williams
[7] Knowledge management and business intelligence: the importance of integration , Richard T. Herschel and Nary E. Jones
[8] The integration of business intelligence and knowledge management, W F Cody; J T, Kerulen; V Krishna; W S Spangler, IBM Systems Journal; 2002; 41, 4; ABI/INFORM Global, pg. 697
[9] http://www.inmoncif.com/home/
- یك پایگاه از اطلاعات راهبردی كه ماموریت را تعیین می كند