بازمهندسی فرآیندهای کسب و کار
چندی پیش گوشی موبایلم رو دزدی از دستم قاپید و بر ترک موتوری نشست و متواری شد و تلاش های آی دزد آی دزد گونه من و دویدن بدنبال موتور حاصلی در پی نداشت !
از نظر روحی ناراحت بود، هم بخاطر اطلاعات محرمانه و با ارزشی که در گوشی داشتم و هم بخاطر ارزش مادی آن !
من به سرعت با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتم.
بعد از لختی انتظار مامور پلیس با موتور در محل حادثه حاضر بود.
آنقدر متلاطم بودم که احساس میکردم اگر حتی لحظه ای سریعتر بتوانم ما وقع را به او شرح دهم، شاید او بتواند سریع تر دزد را دستگیر کند !!
تا بحال این حس را تجربه نکرده بودم.
او اما با خونسردی تمام شرح ماوقع را از من پرسید و سپس در آرامش تمام روی برگه ای شرح گزارش خود را یادداشت کرد.ظاهرا این برگه بیشتر از آنکه ارزشی برای من داشته باشد نشان دهنده حضور این پلیس وظیفه شناس در محل جرم مینمود !
به هرحال یک نسخه از گزارش را به من داد و گفت فردا ! با این برگه به کلانتری ۱۰۷ طالقانی برو و ادامه کار را پیگیری کن .
با شنیدن این جمله دانستم که خیالات من برای پیدا شدن دزد، ریشه در داستان های اساطیری و رویاها و فیلم ها و کارتون ها دارد و حقیقت این است که دزد را فعلا کسی کاری ندارد و نمی تواند داشته باشد چون من نه قادر به شناسایی چهره بودم و نه شماره پلاک او را میدانستم.
به هر تقدیر به کلانتری رفتم و بعد از حدود ۳۰ دقیقه و پر کردن فرم های شرح ما وقع و کپی گرفتن از مدارک و... یک شماره پرونده به من تخصیص داده شد و گفتند که با این مدارک ابتدا به دادسرا و سپس به پلیس آگاهی برو.
آدرس دادسرا حوالی میدان آذری بود و رفتن به میدان آذری در روزهای سخت کاری آخر سال مستلزم مرخصی حداقل ۴ ساعته بود.
این مساله باعث شد رفتن به دادسرا را یک روز به تاحیر بیاندازم و پس فردای آن روز به دادسرا رفتم.
بسیار جالب بود که در دادسرا من فقط با معاونت ارجاع کار داشتم !!!
برگه من را معونت ارجاع امضا کرد و به آگاهی هشتم واقع در میدان نیلوفر ارجاع داد! جایی که قبلا کلانتری اعلام کرده بود !
سوالی در ذهنم ایجاد شد. چرا تا اینجا کشاندند مرا؟؟؟!! اگر دلیل آن امضای معاونت ارجاع بود که با روش های ساده تر هم میشد !!
صبح روز بعد به پلیس آگاهی مراجعه کردم.آنجا هم بعد از برگزاری مراسم << ۳ سری کپی گیرون >> به بخش جیب بری و کیف قاپی رفتم و مدارک را تحویل دادم. مجددا در برگه ای شرح ماوقع را توضیح دادم و در نهایت شماره سریال موبایل را درآن برگه یادداشت کردم تا به حکم دادگاه کوشی موبایل تحت پیگرد قرار بگیرد.
گفتند به محض اینکه گوشی روشن بشه با شما تماس میگیریم و اطلاع میدهیم.
این بود داستان ۳ روزه گرفتاری من برای اطلاع دزدی گوشی موبایلم !
شدیدا در فکرم که بازمهندسی روی این فرآیند انجام بدم .
- یك پایگاه از اطلاعات راهبردی كه ماموریت را تعیین می كند