هوش تجاری به نقل از ماهنامه دولت الکترونیک - قسمت اول
1 مقدمه
طی سالهاي اخیر به منظور اتخاذ تصمیمات دقیق
و هوشمند در حداقل زمان ممکن ، رویکرد جدیدي
براساس سرعت در تحلیل اطلاعات حوزه کسب و کار
مطرح شده است. امروزه فناوري هاي نوین با سرعتی
غیرقابل تصور در حال پیشرفت هستند ، به طوري که
جوامع به صورت عام و بازارها به صورت خاص با ش تابی
وصف ناپذیر به دنبال راهکارهایی براي تضمین بقایشان در
این عرصه میباشند. بدین منظور در مرحله اول سازمانها
باید تغییر در فلسفه حیاتشان را بپذیرند و نیز بدانند که
باقی ماندن در بازار به معناي رسیدن به وضعیت سوددهی
مداوم نیست بلکه بایستی به دنبال رقابت و ابزار آن باشند،
چرا که امروزه کمتر بنگاهی به صورت سنتی و دور از
قواعد جدید، به کسب و کار میپردازد. بنابراین تسلط بر
فناوريهاي جدید به طوري که فرایندهاي سازمانی و
نهایتاً افزایش رقابتپذیري در محیط کسب و کار را بهبود
بخشد، ضروري به نظر میرسد که از آن جمله میتوان به
راهبرد هوش تجاري اشاره نمود.
هوش تجاري یا هوش مندي کس ب و کار که قابل
استفاده در حوزههاي تجاري و غیرتجاري میباشد، عبارت
است از طیف وسیعی از فرایندهاي مبتنی بر تکنولوژي ب ه
منظور جمعآوري داده و ایجاد دانش در راستاي تحلیل
بنگاه جهت اتخاذ تصمیمات تجاري دقیق و هوشمند .
راهبرد هوش تجاري بر اساس معماري بنگاه تشکیل شده
به تحلیل (OLAP) و در قالب پردازش تحلیلی برخط
دادههاي تجاري و اتخاذ تصمیمات دقیق و هوشمند
میپردازد. هوش تجاري، نه به عنوان یک محصول و نه به
عنوان یک سیستم، بلکه به عنوان یک معماري و رویکردي
جدید شامل مجموعهاي از برنامههاي کاربردي و تحلیلی
مطرح میشود که به استناد پایگاه هاي داده عملیاتی و
تحلیلی به تصمیمگیري در فعالیتهاي هوشمند تجاري و
کسب و کار کمک مینماید.
در این مطلب به دیدگاههاي متفاوت در مورد هوش
تجاري اشاره میشود. باید گفت که از منظر معماري و
فرایند، هوش تجاري به عنوان یک چارچوب موثر در
افزایش کارایی و یکپارچگی فرایندها در سازمان میباشد و
بر فرایندهاي تصمیمگیري در سطوح مختلف سازمانی
متمرکز است. از منظر بازار، ابزاري براي افزایش
رقابتپذیري و پایش و تحلیل بازار و مشتریان است . از
نقطه نظر فناوري نیز سیستم ی هوشمند است که با
پردازش دقیق دادهها، نقطه تداخل سختافزار و نرمافزار به
حساب میآید. به بیان سادهتر هوش تجاري چیزي جز
فرایند بالابردن سوددهی سازمان با استفاده هوشمندانه از
دادههاي موجود در فرایند تصمیم گیري در بازار رقابتی
نیست. در صورت عدم درك صحیح مفهوم هوش تجاري ،
انتظارات مدیران به صورت ناگهانی افزایش یافته و برآورده
نشدن این توقعات میتواند موجب سلب اطمینان افراد و
به ویژه مدیران از سیستم شود؛ چرا که هوش تجاري فقط
به دنبال کوتاه کردن مسیرهاي تجزیه و تحلیل اطلاعات
است و به تنهایی و نیز بدون در اختیار داشتن اطلاعات
مناسب قادر به ارائه پیشنهاد یا راهکار نیست.
هدف از مطالعه حاضر آشنایی هر چه بیشتر مدیران
و کارشناسان سطوح مختلف با مفهوم هوش تجاري و به
طور کلی تأثیر آن بر محیط کسب و کار میباشد . در این
راستا نخست با عنوان حرکت به سوي هوشمندي سازمانی
به معرفی مفهوم هوش و تأثیر آن بر فرهنگ سازمان
پرداخته شده، سپس به مطالعه و بررسی انواع هوشمندي
و در قسمت میانی مطلب بع د ف نیه وشت جا ري ، چ گو نگ ي
4
نقشه راه، پیادهسازي و ضرورت وجود آن در سازمان مورد
بررسی قرار گرفته است. در نهایت تأثیر هوش تجاري بر
محیط کسب و کار و صرفههاي اقتصادي حاصل از آن بیان
شده است.
-2 حرکت به سوي هوشمندي سازمانی
-1-2 مفهوم هوش
هوش سازمانی شامل تمام مزایاي حاصل از
ارزشافزوده اموال غیرملموس سازمانی مانند دانش
استخدامشدگان، مدیران، ذينفعان و مشتریان میباشد. به
منظور ارتقاي هوش سازمان بایستی یک سلسله مراتب از
اجزاي هوشمندي سازمانی ایجاد نمود. این سلسله مراتب،
در شکل 1 نشان داده شده است.
شکل 1: سلسله مراتب هوش
در شکل بالا، داده 1 شامل عناصر تشخیص داده شده
میباشد. هرگاه داده داراي شکل و الگو شود به اطلاعات 2
1 - Data
2 - Information
تبدیل شده و اطلاعات به همراه بینش و تجربه به دانش 3
تبدیل میشود.
دانش در حوزههاي تخصصی به خبرگی 4 میانجامد و
لغت خبرگی نیز پس از کسب س الها تجربه و فراگیري
نکات به خرَد 5 تبدیل میشود.
با وجود این ، دانش و تجربه در کنار هم موجب
توسعه هوش سازمانی می شوند . طبق تعریف انجمن
مدیریت دانش، هوش سازمانی باید بر سه اصل اساسی
شامل افراد، ساختار و رابطه پایهگذاري شود.
در اصول مذکور، اصل افراد به دا نش کارمندان و
ساختار به دانش سازمانی غیرقابل انتقال از سازمان مانند
ویژگی فکري، پایگاه داده و... اشاره دارد . البته برخی به
اصل چهارم با عنوان رقابت نیز معتقد هستند و بر این
باورند که به منظور ارتقاي هوشمندي سازمان بایستی هر
چهار اصل موجب ایجاد ارزش افزوده در سازمان شوند.
-2-2 تأثیر تغییرات سازمانی
تغییرات زیاد چه تأثیري میتواند بر هوش سازمانی
داشته باشد؟ به طور مثال یک بنگاه بزرگ میتواند نقش
عمدهاي در اجراي تکنیکهاي مدیریت دانش براي بالا
بردن هوش سازمان و اثربخش بودن آن داشته باشد . این
بنگاه تعدادي از ابتکارات عمده کسب وکار نظیر
خودکارسازي فرآیند مدیریت امتیازدهی، پایهریزي فرآیند
برنامهریزي استراتژیک و درگیر شدن بخش عمده
فعالیتها در جامعه را به کار میبندد. شایان ذکر است که
در سالهاي اخیر ساختار سازمانی از بعد داخلی دستخوش
3 - Knowledge
4 - Competence
5 - Reason
5
تغییر شده (ادغام/ اضافه شدن و یا جایگزینی شعب) و این
امر موجب افزایش نگرانی کارمندان در خصوص امنیت
شغلی و نیز در معرض خطر واقع شدن یکپاچگی آن ها
میشود.
نکته قابل توجه براي دستیابی به موفقیت در
مدیریت دانش، قوي بودن حس مشارکت و سطح اعتماد
در یک سازمان میباشد، در غیر این صورت ممکن است
افراد از به اشتراك گذاشتن دانش خود، خودداري نموده و
هر کس به طور مستقل تبدیل به محتکر دانش شده و این
مسأله موجب کاهش هوش سازمان شود. دلیل آن عدم رخ
دادن همافزایی به دلیل کمبود دانش به اشتراك گذاشته
شده در سازمان است.
بنابراین مشاهده میشود که تغییرات مکرر جهت
تغییر ساختار و نیز نتایج حاصل از نبود اعتماد میان
کارمندان و مدیران، باعث میشود تا مدیریت دانش نتواند
در یک بنگاه به کار گرفته شود. از این رو تغییر سازمانی
باعث میشود که پتانسیل تقویت هوش سازمانی رو به
نابودي رود.
-3-2 تأثیر فرهنگ بر هوش سازمانی
به نظر میرسد فرهنگ واژهاي غیرشفاف باشد، اما
نقش قابل ملاحظهاي در تبلور هوش سازمانی دارد. زمانی
که در راهروي یک شرکت قدم میزنید و با درهاي بسته
مواجه میشوید (در صورتی که می دانید در پس هر درِ
بستهاي فردي در اتاق نشسته و مشغول کار است )، بسته
بودن درها اشاره ضمنی به نوعی از فرهنگ حاکم بر
شرکت دارد که به نظر میرسد وابسته به عدم تمایل افراد
براي به اشتراك گذاشتن نظراتشان میباشد. به طور مثال،
در یکی از دانشکدهها درِ اتاق یکی از روسا در تمام مواقع
بسته است، در نتیجه افراد هیئت علمی گمان میکنند این
مجوز را دارند که در اتاق هاي خود را ببندند . این امر
فرهنگ غیردوستانهاي را در میان دانشجویان دانشکده و
کارمندان به دلیل مخفی کاري هر کس ایجاد می کند .
زمانی که ریاست از این پدیده مطلع می ش ود اقدام به
بازگذاشتن درِ اتاق خود مینماید تا مشوقی براي دیگران
جهت تکرار این رفتار باشد . این امر همزیستی بیشتر
فرهنگی را ایجاد می کند و به تبع آن افراد می توانند
راحتتر راجع به چالشها و واکنشها در برابر دانشجویان
تبادل نظر نمایند.
همچنین دپارتمان مذک ور در ابتدا داراي یک برد
اطلاعرسانی بود که در مقابل درِ آسانسور قرار داشت که
در آن نام اساتید دانشکده به ترتیب رتبه نوشته شده بود .
زمانی که بر موضوع افزایش دیدگاه سلسله مراتبی در
دپارتمان اشاره شد، براي مقابله با این دیدگاه برد
اطلاعاتی تغییر یافت. به این صورت که نام اساتید به
ترتیب حروف الفبا درج شد.
تمام این فعالیتها فرهنگ یک سازمان را متأثر
می سازد . درهاي بسته - درهاي باز، سلسله مراتبی -
دانشکدهاي، این موارد بیانگر رفتاري هستند که چگونه
مردم با سازمان در تعاملاند و دیدگاه محیط بیرون و سایر
افراد خارج از سازمان، درباره سازمان چگونه است. مردمی
که با لباس کار یکسان در اداره خود ظاهر می شوند، در
مقابل مردمی که در پوشیدن لباس خود، مختارند قرار
میگیرند. این برابري یا عدم آن در فرهنگ سازمانی مؤثر
است. حال میخواهیم جواب این سوال را بیابیم که چگونه
فرهنگ، هوش سازمانی را متأثر میسازد؟
اگر هوش سازمانی شامل سرمایههاي انسانی باشد
پس این سرمایهها چگونه منطبق با محیط سازمانی خود
قرار میگیرند که این محیط میتواند در راستاي رشد یا
عقب ماندگی سرمایه انسانی باشد. فرض کنید شما فردي
فعال هستید، به گونهاي که هیچگونه علاقه و تمایلی به
بروکراسی و قوانینی که از بالا و در سلسله مراتب اداري در
یک سازمان بسیار ساختار یافته به شما تحمیل می شود،
ندارید. همچنین ر ی یس شما فردي کنترل گر بوده و
علاقهمند به پیگیري و مدیریت کوچکترین حرکت و رفتار
شماست.
اگر اینطور باشد براي شما بسیار سخت است که
مدت زیادي در این محیط مانده و پیشرفت کنید، به ویژه
اگر فرد خودمحوري باشید، خلاقیت شما ممکن است در
این شرایط یا فرهنگ حاکم، از بین رفته به طوري که
نوآوري و بهرهوري شما نیز رو به نابودي کشیده شود. رشد
سرمایه انسانی شما، به ویژه هوش و سرمایه انسانی
سازمانی، تحت تأثیر ناراحتیهاي محیط شما به مرور
کمتر میشود.
هوش سازمانی در شرایطی میتواند بهبود یابد که
یک فرهنگ اشتراك دانش در سازمان، در برابر افرادي که
دانش خود را متوقف ساختهاند، وجود داشته باشد . به
عبارت دیگر، اگر فرهنگ، مردم را تشویق به اشت راك هر
آنچه میدانند، نکند در نهایت دانش هر کسی براي
خودش باقی میماند. نتیجه آنکه داشتن سطوح بالاي
اعتماد در سازمان به پرورش و افزایش هوش سازمانی
کمک میکند.
- یك پایگاه از اطلاعات راهبردی كه ماموریت را تعیین می كند